۱.تن اولین چیزی است که انسان نسبت به آن حق دارد. برای من، حقوق مربوط به تن حقوق ذاتی اند:

در معرفت شناسی فلسفه ی اسلامی(به طور خاص در حکمت مشاء)، معرفت از حرکت بدن آغاز می شود، به خاطر جذب منافع و دفع مضرها...

در وجود شناسی اسلامی هم(به طور خاص در حکمت صدرایی)، انسان از جسمش آغاز می شود و بعد با حرکت جوهری...

در فلسفه های اگزیستانس و پدیدار شناسی هم چند نفری هستند که نقطه ی آغاز را تن می گیرند، برای من از همه جذاب تر مرلوپونتی است، تن به عنوان نیازمندِ مدرِک...

این اشاره ی به فلسفه ها به معنی پذیرفتن و دفاع از آن ها نیست، چرا که این کار دامنه بحث را بسیار گسترده می کند. هر کدام از این فلسفه ها ملزوماتی دارند که شاید پذیرششان ممکن نباشد، این اشاره ها فقط به خاطر این است که یادآوری کنم، عجیب نخواهد بود که کسی بحث در اخلاق را، اگر از حقوق شروع می کند، از حق تن شروع کند.

من به هیچ عنوان آگاهانه قصد ساختن ترکیب نچسبی از چند فلسفه را ندارم، برای همین می پذیرم که نگاهم متاثر از فلسفه ای است، اما نمی توانم بگویم چقدر از هر فلسفه ای، تنها سعی می کنم که نظرهایم منسجم باشند و با هم تناقض نداشته باشند. اساسا قائل شدن به حق تن، و نوشتن مانیفیست تن، نشان دهنده ی تاثیر پذیری من از بخش خاصی از فلسفه است.

سوال اصلی این جا است که "ذاتی" به چه معنا است و حتی "حق" و این ترکیب عجیب "حق ذاتی" اساسا ممکن است؟ اگر مجاز باشم که از اصطلاحات فلسفه ی اسلامی استفاده کنم، می گویم که حقوق مربوط به تن حداقل ذاتی باب برهان هستند، یعنی این حقوق، بی واسطه مربوط به تن اند. چیزی از خارج این حق را به تن نمی دهد، تن به واسطه ی چیز دیگری واجد این حقوق نمی شود. تن از آن حیث که تن است واجد این حقوق است نه به واسطه ی چیز دیگری.

اگر حقی وجود داشته باشد، این حق باید بی واسطه به بدن حمل شود، همچنان این سوال باقی است که آیا حقی وجود دارد؟ و اگر هست تعریفش چیست؟ این سوال را فعلا در پرانتز می گذاریم، زیرا قصد دارم در نوشته ی جداگانه شرحش دهم. فعلا فرض می کنیم که می دانیم حق چیست، در این صورت چه چیزی می تواند واسطه ی بین تن و حق باشد؟ پس به نظر من اگر حقوق وجود داشته باشند، حقوق ذاتی تن به این معنا(ذاتی باب برهان) وجود دارند.

۲. تن اولین مرحله ی استقلال و تشخص است:

به ترکیب های ی مختلفی که با "شخصی" ساخته می شوند توجه کنید: اتاقِ شخصی، کامپیوترِ شخصی، دفترچه یادداشتِ شخصی و... این مفاهیم در زندگی امروز نقشی اساسی دارند، شخصی بودن این ها به چیست؟ شاید به این معنا باشد که تشخص دارند، یعنی فردند یا منحصر به فرد اند. هم حق مالکیتشان تنها متعلق به یک فرد است و هم تنها یکی هستند، از هر اتاقِ شخصی تنها یکی وجود دارد و این اتاق تنها متعلق به یک نفر است. تن اولین جایی است که این تشخص را دارد، هر تن تنها یکی است و تنها در مالکیت یک نفر است.

اگر اساسا در مالکیت یک نفر بودن معنایی بدهد، تن اولین چیزی است که تنها متعلق به یک نفر است و تنها چیزی که بی واسطه و بی هیچ قراردادی برای یک نفر است. می شود درباره ی مالکیت بحث کرد، من بحثش را می گذارم در همان مطلبی که در توضیح مفهوم حق خواهم نوشت، اما اگر بپذیریم که مالکیتی که تنها در اختیار یک نفر باشد وجود دارد، ناچار باید بپذیریم که اولین چیزی که می شود بی واسطه مالک آن بود تن است، و اگر این مالکیت نباشد و تن نقطه ی آغاز باشد، دیگر مالکیتی نیست.

و استقلال، استقلال همواره استقلال از چیزی است، باید چیزی بود تا از چیزی مستقل شد. استقلال معمولا چیزی است که از بین رفتنش تجاوز تلقی می شود، داخل شدن چیز دیگر از بین برنده ی استقلال تلقی می شود. و هر چه که حریمی داشته باشد تا جلوی نفوذ چیز خارجی را بگیرد، حدی از استقلال دارد. مثلا کشور مستقل، مرزی دارد که جلوی ورود خارجی ها را می گیرد، اتاق مستقل، دیوار و حتی پرده ای دارد که نه تنها جلوی ورود خارجی که حتی جلوی ورود نگاهش را هم می گیرد. و تن اولین و نزدیک ترین چیزی است که حد دارد، تن دارای حد است، محدود است و از همین روی دارای حریم است، پس تن به خودی خود دارای حریمی است که جلوی ورود خارجی را بگیرد، پس تن مستقل است.

همواره می شود که مرزها شکسته شوند و بی اهمیت تلقی شوند، این برای من معنای تجاوز می دهد. وقتی حریم چیزی که مالک دارد بدون رضایت مالک او شکسته می شود، تجاوز اتفاق می افتد. تجاوز حداقل ۲ بخش دارد، یکی اینکه آنچه به آن تجاوز شده اساسا مالکی داشته باشد و دیگر اینکه داری حریم بوده باشد. و برای من تن مالک دارد و حریم دارد، پس شکستن حریمش تجاوز است و استقلال دارد.

برای همین است که برای من هر آنچه به تنم مربوط می شود، نیاز به اجازه گرفتن دارد وگرنه تجاوز تلقی می شود. من گذشتن از هیجان یک حرکت غیر منتظره ی عاشقانه را به تجاوز ترجیح می دهم، اجازه گرفتن مدام شاید همه چیز را سردتر کند اما من لازمش می دانم.

در این جا بحث مهمی باقی می ماند درباره ی اینکه "حد تن" کجاست؟ این بحث را هم با توجه به اهمیت قوای حسی و بُرد آن ها بعدا ادامه خواهم داد.

۳. هر چیزی که فقط به محدوده ی "تن خود" محدود شود، تنها مربوط به خود شخص است:

این از همان قبلی ها بدست می آید، تنها بحث باقی مانده، همان تعیین حدود تن است.

۴. باید حریم و استقلال تن حفظ شود، همه ی قوانین باید در راستای جلوگیری از تجاوز به حریم تن باشند.

در این جا دو مسئله مطرح است، یکی اینکه اصولا قوانین شامل چه چیزهایی هستند؟ و اینکه قانون باید ضامن استقلال نه یک تن که تن ها باشد. و دیگر اینکه، آیا چیزی به عنوان حق اجتماعی هم وجود دارد؟ و اگر هست، با تقابل این دو چه باید کرد؟ به نظر من، زندگی اجتماعی مستلزم تجاوز به حریم دیگری است، این یکی از ناخرسندی های زندگی جمعی است، اما اینکه دقیقا از چه حقوقی در زندگی اجتماعی چشم پوشی می شود؟ آیا حقوق قابل چشم پوشی وجود دارند؟ مستلزم بحث قبلی درباره ی حدود تن و معنای خود حق است. پس از آن بحث ها خواهم گفت که آیا اصولا حق را قابل واگذاری می دانم یا نه؟

۵. هیچ کس حق دخالت در رابطه ی یک شخص با تن خود را ندارد:

من هیچ وقت به کسی که تنها به تن خود آسیب می رساند اعتراض نخواهم کرد، جلویش را هم نخواهم گرفت. حتی کنجکاوی و پرسش از این موضوع را هم ورود به شخصی ترین حریم فرد می دانم و پاس نداشتن فردیت و استقلال شخصیتش.

۶. حقوق مربوط به تن قابل واگذاری نیستند:

هنوز بحث نکرده ام که محدوده ی تن را تا کجا می دانم و کدام حقوق را حقوق تن می دانم، اما حقوق تن از آن جا که بی واسطه ترین و اولین حقوق اند، اگر حقوق غیرقابل واگذاری وجود داشته باشند، حقوق تن جزو این دسته اند. فعلا می گویم که من حق آسیب زدن به خود، حق نوازش خود و حق رابطه ی آزاد ج/ن/ص/ی (اگر که حریم تن دیگری را نشکند) را جزو حقوق تن و در نتیجه غیرقابل واگذاری می دانم و البته معتقدم که شخص دیگری حق دخالت در آن را ندارد.

پی نوشت: آنچه تا کنون در حقارت است این/شکایت است این، اهانت چگونه ممکن است، تجاوز چگونه ممکن است، چندنکته ی مغفول مانده و حق تن(۱) نوشته ام، مقدمه ی این بحث بوده اند و چند پست هم در ادامه ی این پست برای توضیح بیشتر خواهم نوشت، از جمله درباره ی مفهوم حق، حق اجتماعی، حدود تن و اعضای حسی و چرا چیزی غیر از تن نمی تواند نقطه ی آغاز باشد؟ و البته پست مفصلی برای تشکر از کسانی که به این بحث ها شکل داده اند.