دربارهٔ طوفانهای توئیتری
۱. درست در شرایطی که موضوع اصلی اعدام/عدماعدام تعدادی انسان است که نسبت به محاکمهٔ عادلانهشان شک داریم، حس خوبی ندارم که بحث را منحرف کنیم به سمت اینکه آیا هشتگزدن و طوفان توئیتری ابزار مناسبی برای مقابله است یا نه. بهنظرم بدسلیقگی بود که وقتی فقط یکروز از از «طوفان توئیتری» گذشته بود، از این نوشتم که هم به سودمندی چنین فعالیتی مشکوکم و هم به بیضرر بودنش. اما همزمان حس میکردم/میکنم که موضوع مهم است و شاید در همین زمانی که حساسیت ذهنی بالا است باید دربارهٔ این حرف بزنیم که دستکم بدیهی نیست که توئیتر ابزار خوبی برای هر نوع مبارزهٔ مدنی است.
۲. اینجا که خانهٔ شخصیتر من است اول از حس شخصیام میگوید: کل این تصویر مرا معذب میکند. برخی طوری رفتار میکنند که گویی (مثلاً) من با سوال کردن دربارهٔ ضرر و فایدهٔ هشتگزدن صندلی را از زیر پای اعدامی کشیدهام. دیگران فکر میکنند که جلوی تیرباران همرزمشان سینهسپر کردهاند و دیگری کنارشان زده تا نتوانند مانع اعدام شوند. به گمانم از این فضا که فاصله بگیریم روشن است که اینطور نیست. روشن است که هشتگ زدن هیچ فعالیت فداکارانهٔ شدیدی که دیگری را مدیون شما کند یا از کسی قهرمان بسازد نیست. طوفان توئیتری برای اینکه طوفان شود، تا حد زیادی وابسته به تهیج و شدید کردن احساسات است. میفهمم که فضای احساسی برای حرکتی سیاسی، اجتماعی، مدنی، انسانی و... لازم است. همچنین برای این احساسات احترام قائلم: به آدمها حق میدهم که عصبانی یا غمگین باشند. اما این عرصهای نیست که من بلد باشم یا بتوانم در آن فعالیت کنم.
۳. از نظر من، یکی از بدترین جنبههای وابستگی به سیگار این است که عکسالعمل به حسهای متفاوت را یکسان میکند. کسی که به سیگار وابسته است در غم، شادی، هیجان و... (و در هرکجای طیف این احساسات) معمولاً اولین عکسالعملش این است که یک نخ سیگار روشن کند. گاهی فکر میکنم که وابستگیمان به فضای مجازی منجر به این شده که عکسالعملمان نسبت به اتفاقات مختلف یکسان باشد. در حالی که فعالیت سیاسی یا اجتماعی نیاز به انعطاف بالا دارد: همواره باید با شرایط سنجید که چه کاری بهتر است.
مثلاً اگر نگران این هستیم که به خاطر یک تفسیر خاص، مجازات شدیدی در انتظار افرادی باشد، در فضای ایران بارها این اتفاق افتاده که چندنفر آشنا به بحث بروند سراغ مراجع و با توضیح موضوع برای آنها طلب تفسیر متفاوت کنند و این تفسیرهای متفاوت لابد جان و کیفیت زندگی خیلیها را تغییر داده. این مثال اغراقشدهای است، نکتهام این است که در برخی فعالیتها کیفیت و جان انسانهای واقعی مهم است و گاهی این را نمیشود با همان روشهایی نجات داد که در کشوری دیگر جواب داده. اما حالا این یکسانی عکسالعملها که عمدتاً هشتگزدن و طوفان توئیتری است، نه تنها در همهٔ کشورها که در هر کشور در هر موردی اعمال میشود. این برای فعالیت اجتماعی مؤثر که نیاز به تخصص و انعطاف دارد خطرناک است.
۴. نکتهای که برایم قابل درک نیست این است که اغلب افرادی که میشناسم دستکم تا حدی از اخبار مربوط به استفادهٔ تبلیغی سیستماتیک دولتها از شبکههای اجتماعی خبر دارند. اخبار حذف چندهزار حسابکاربری که از طرف دولتهای مختلف سازماندهی شدهاند مدام تکرار میشود. از آن طرف در مورد خاص ایران این تجربه را داشتهایم که چندبار هشتگی از جایی در جنوبشرق اروپا به اصلاح ترندشده. برای من عجیب است که همهٔ اینها دستکم مشکوکمان نکند که حداقل در برخی موارد این طوفانهای توئیتری سازماندهی میشوند، حتی اگر افراد حقیقی هم در آن حضور داشته باشند.
نمیگویم که هر طوفانی نتیجهٔ سازماندهی است و نمیگویم که کل یک طوفان توئیتری چنین است. اما امکان دستکاری و دخالت و سازماندهی هشتگی که کاملاً انسانی شروع شده بسیار بالا است. شبکههای اجتماعی تفاوت ماهوی با رسانههای دیگر ندارند. همانطور که قدرتهای مختلف میتوانند از رسانهها استفاده کنند، در مورد شبکههای اجتماعی هم این اصل برجا است. با این تفاوت که رسانهها سابقهٔ طولانیتری دارند و تا حالا حداقل برخی نهادها و راههایی اندیشیده شده برای اینکه آسیبهای گفته شده را کم کند: از حضور رسانههای رقیب گرفته تا نهادهای نظارتی. در مورد شبکههای اجتماعی چنین نظارتی وجود ندارد. به جای اینکه توهم این را داشته باشیم که شبکههای اجتماعی امکان و فضای یکسانی در اختیار همه میگذارند که حرف بزنند، باید این واقعیت را ببینیم که نبود هیچ نظارتی بر این فضا باعث میشود که هیچ تضمینی وجود نداشته باشد که گروههایی که قدرت بیشتری در خارج از این فضا دارند، بیشترین استفاده را از آن نکنند. این باید ما را در استفاده از و اعتماد به این فضا محتاط کند. من از آرزوی نظارت و کنترل حرف نمیزنم، بلکه میگویم باید بدانیم که نبود نظارت فقط به معنی آزادی بیشتر برای افراد حقیقی نیست تا حرف بزنند بلکه به معنی استفادهٔ بیدروپیکر قدرتها از این فضا هم هست. باید هر دوی اینها را کنار هم ببینیم. من فکر میکنم در مورد بحثها و گفتوگوهایی که شکل میگیرد، نقش آزادی فردی برای حرف زدن بیشتر است و باید این را قدردانست؛ اما در رخدادهایی مثل ایجاد موج و طوفان، امکان حضور و استفادهٔ گروههایی که به منابع مختلف قدرت و سرمایه دسترسی دارند بیشتر است. به همین دلیل است که فکر میکنم زمین بازی انسانهای حقیقی در شبکههای اجتماعی همان شکل دادن به بحثها و گفتوگوها است، اما رفتن به راه راهانداختن طوفان و ترند شدن احتمال خیلی بیشتری دارد که بازی در زمین قدرتهایی باشد که از فضای شبکههای اجتماعی استفاده میکنند.
همهٔ اینها را بگذارید کنار این واقعیت که موجهای توئیتری وقتی واقعیتِ تأثیرگذار پیدا میکنند که به سطح رسانهها بیایند. همانطور که ده سال پیش از خیابان به خانه میآمدیم تا ببینیم فلان شبکهٔ خبری از تظاهرات ما گزارشی پخش کرده و بعد خیالمان راحت میشد که واقعی و مؤثر بودهایم، حالا هم آدمهای واقعی و حقیقی که در طوفانهای توئیتری شرکت میکنند، چندی بعد خبر کار شده در خبرگزاریهای مطرح را به عنوان سند فایدهمندی فعالیتشان بازپخش میکنند. حتی اگر هیچ قدرتی نخواهد به طور سیستماتیک از موج و طوفانی استفاده کند، به گمانم این نکتهٔ بحثبرانگیزی نیست که دسترسی همهٔ افرادی که در طوفان توئیتری شرکت میکنند به رسانههای بزرگ یکسان نیست. تفسیر و صورتبندی این حرکتهای جمعی اغلب به دست کسانی انجام میشود که دسترسی نزدیکتری به رسانههای اصلی دارند. به گمانم صورتبندی شدن مطالبه توسط کسانی که به رسانههای اصلی دسترسی دارند، از آن تصویر رویاگون برابری انسانها در شبکههای اجتماعی دور است.
۵. حتی اگر هیچ قدرتی در هیچ مرحلهای حرکتی که در شبکههای اجتماعی شروع شده را مصادره نکند، معتقدم این ابراز به خودی خود میتواند ضرر اجتماعی محسوس داشته باشد. دوباره: طوفانهای توئیتری برای اینکه به انجام برسند نیاز به تهیج و احساساتی کردن فضا دارند؛ اتفاقی که معمولاً به دودستگی شدید منجر میشود و شکافهای اجتماعی را فعالتر میکند. افراد قرار نیست با هم گفتوگو کنند، قرار است مخالف را ساکت کنند و همراهان را به حرکت وادارند. این است که بعد از هر موجی که هدفی قابل احترام دارد، موج دیگری در واکنش بر میخیزد که خواستهٔ حتی گاهی غیرانسانی دارد. این پدیده اتفاقی یا از سر شرارت افراد نیست. وقتی فضای احساساتی شکاف را زیاد میکند، حتی افرادی که معمولاً اهل گفتوگویند، کلیت هویتشان را در معرض سوال میبینند و فکر میکنند باید به رادیکالترین شکل از آن دفاع کنند یا فریادش بزنند.
۶. با همهٔ آنچه که گفتم، هنوز در یک مورد ممکن است در طوفان توئیتری شرکت کنم: جایی که جنبهٔ ضدتبلیغ دارد. اگر ایدهای که با آن مخالفم، بسیار موفق بوده در اینکه با تبلیغ خودش را جابیندازد، بهطوری که اغلب رسانههای بزرگ از آن ایده حمایت میکنند، در آن حالت ممکن است در موج توئیتری که علیه آن ایده راهافتاده شرکت کنم. اما در جایی که ایدهای اصلاً توان تبلیغی ندارد و پیشتر این عرصه را باخته اما در عرصههای دیگر جولان میدهد، استفاده از ابزارهایی مثل هشتگ، فقط اضافه کاری نیست، اصلاً سنگاندازی در راه مبارزهٔ مؤثر است.