این تأملی نسبتاً زودهنگام است، اما نه آنقدر که کاملاً از احساسات مختلفی که موج اخیر برانگیخت فاصله گرفته باشم. آنچه مینویسم مبتنی بر مشاهدات محدود و استقرای ناقص است و بیشتر نشاندهندهٔ جهتگیریای است که امیدوارم این موج اخیر به سمتش حرکت کند. کار تحقیقی دربارهٔ جنبههای مختلف این پدیده از توان و سواد من خارج است و به تبع این، هیچ ادعایی دربارهٔ اینکه ماهیت این جنبش چیست ندارم.
۱. به رسمیت شناخته شدن، کسب همدلی و حمایت:
یکی از پرچالشترین بحثهای اخیر این است که آیا این حرکت در راستای بازپسگرفتن عدالت برای کسانی است که به آنها ظلم شده و مجازات مقصرانی که تا به حال هزینهای برای کارشان پرداخت نکردهاند. به تبع این بحثهای دیگری پیش میآيد دربارهٔ متناسب بودن مجازات اعمال شده و راستیآزمایی اتهامات وارد شده.
پیش از اینکه چیزی دربارهٔ دشواریها و مشکلات برقراری عدالت و اعمال مجازات از طریق چنین جنبشی بگویم، میخواهم جایگزین از مطلوبم را حرف بزنم: آنچه که من در چند مورد تجاوز و تعرض جنسی دیدهام، سکوت و انزوای کسی است که قربانی تجاوز/تعرض بوده است. من در یک محیط یکسان دیدهام که کسانی که مورد آزار قرار میگیرند دربارهاش حرف میزنند، حمایت اطرافیان را کسب میکنند و آزارگر را طرد میکنند، در حالی که کسانی که مورد تجاوز/تعرض قرار گرفتهاند مدتها سکوت میکنند. من فکر میکنم که یک هدف بیان عمومی روایت تجاوز/تعرض میتواند این باشد که کسی که در معرض آن بوده، حتی بعد از سالها، از همدلیای که مستحقش بوده برخوردار شود. آنچه که او را به سکوت میکشانده و بخشی از هویتش را برایش مسئلهزا کرده دوباره به عرصهٔ عمومی آورده میشود و به رسمیت شناخته میشود.
این جنبهٔ مهمی از ماجرا است. و آنچه که مرا در همین موج نگران میکند، مغفول ماندن این جنبه است. این جنبش علیالقاعده میتوانست و میبایست به تشکیل گروههای حمایتی برای افرادی که چنین تجربهای داشتند منجر شود. برخی از افرادی که مورد تجاوز/تعرض کسی قرار گرفتهاند که به افراد متعددی تجاوز/تعرض کرده است، از طریق همروایتی و دیدن روایتهای مشابه این حمایت و همدلی را بدست میآورند. اما بسیاری از تکروایتها صدایی است که در این همهه فراموش میشود و روایتگر بعد از این باید به تنهایی با تبعات روایت کردن ماجرا دستوپنجه نرم کند. این موضوع مرا نگران میکند.
۲. اجرای عدالت و مجازات:
سواد این را ندارم که دربارهٔ اینکه آیا اجرای عدالت و مجازات از طریق این جنبش ممکن و مطلوب است، مفصلاً استدلال کنم. تنها به برخی از نکاتی اشاره میکنم که فکر میکنم به چشم اغلب کسانی که این موضوع را دنبالکردهاند آمده.
حدس میزنم که موارد حادّی که ممکن است کسی برای انتقام شخصی روایتی علیه کسی جعل کند، محدود است. برخی هم راهحلهایی برای جلوگیری از آن پیشنهاد کردهاند که قابل تأمل است، مثل اینکه مجازات عمومی را محدود کنیم به مواردی که یا روایتهای متعدد مستقل از هم دربارهٔ آن وجود دارد یا شواهد متقاعدکنندهای برای آن هست.
گرچه این موارد احتمالاً محدود کاملاً جعلی، چندان مرا نگران نمیکند. اما در همین مدت، مواردی به چشم من خورده که گرچه مصداقی از رفتار ناخوشایند یا از نظر اخلاقی نامناسباند، اما دقیقاً تعرض، تجاوز یا اقدام به تجاوز نیستند. بااینحال به دلیل ناخوشایندیشان ممکن است برای موضوع روایت تبعات بسیاری داشته باشند، تبعاتی که متناسب با رفتار انجامشده نیست. بههمپیوستگی رفتارهای جنسیتزده، آزارجنسی و تجاوز را میفهمم، اما در اجرای عدالت جزئیات و تفاوتها مهم است، درحالی که روایت عمومی تنها یک ابزار برای مجازات دارد و همه را به یک چوب میراند.
با کسانی که با استناد به آمار میگویند که جعل و انتقامگیری شخصی و اغراق محدود است و ارزش توجه ندارد، همدل نیستم. اگر موارد محدود باشد و هدف از این جنبش تنبیه تقصیرکاران باشد، ممکن است در نهایت عدالت از این طریق بهتر اجرا شود. اما برای من که امیدوارم هدف از این جنبش همدلی و حمایت از کسی باشد که این تجربه را از سر گذرانده، حتی تعداد محدود روایت جعلی یا بیتناسب نگرانکننده است، به این دلیل که دقیقاً همان حس همدلی و همراهی را کمرنگ میکند.
چرا همدلی مهم است، حتی بیش از تنبیه احتمالی؟ من فکر میکنم همین نگران بودن از عدم همدلی و به رسمیت شناخته نشدن است که آسیب بسیاری برای کسی که تجربهٔ تجاوز داشته، در پی دارد. شاید اگر برخی از افرادی که این تجربه را داشتند از چنین همدلیای مطمئن بودند، راه شکایت قضایی و اجرای عدالت از طرق دیگر را پی میگرفتند. احساس اینکه در چنین تجربهٔ مسئلهزایی مقصر نبودهای و حمایت میشوی، بخش مهمی از (و نه تمام) پیشنیاز اقدام قضایی است. نحوهای از عمل که به بهانهٔ اجرای عدالت، همدلی عمومی را از بین ببرد، به نظرم برای خود افرادی که تجربهٔ تجاوز/تعرض داشتهاند آسیبزا است.
۳. آموزش و حساسیت عمومی:
هدف دیگری که امیدوارم این جنبش به آن برسد این است که حساسیت عمومی را بالا ببرد و منجر به آموزش عمومی مسائل مرتبط شود. این آموزش چند سطح دارد. به نظر من مهمترین بخش آموزش مربوط به این موضوع این است که چطور و چرا متجاوز نباشیم. میدانم ساده به نظر میٰرسد. اما تجربه و مطالعهٔ بسیار محدود من در این موضوع متقاعدم کرده که آموزش به کسانی که در معرض تجاوز/تعرضاند بدون آموزش کسانی که در معرض اعمال تجاوز/تعرضاند، فایدهٔ چندانی ندارد. شاید برای خیلی از ما باورپذیر نباشد، اما اینکه نباید تجاوز یا تعرض کنیم برای خیلیها روشن نیست. نیاز به آموزش عمومی این مفاهیم و تحلیل پیشفرضها داریم.
بخش دیگری از این آموزش، که شاید پیشتر فرصتش نبوده، دربارهٔ چگونگی برخورد با کسی است که چنین تجربهای را گذرانده. من امیدوارم که اگر این جنبش به همدلی عمومی منجر شود، حساسیت به این موضوع بالاتر برود.
و فقط بعد از همهٔ اینها است که آموزش به کسانی که در معرض تجاوز/تعرضاند اهمیت پیدا میکند: اینکه چه کنند که خطر کمتری تهدیدشان کند، و اگر حادثهای رخ داد چه کنند.
۴. صدای چه کسی:
از جایی به بعد، صدای برخی خبرنگاران و فعالین برخی حوزههای اجتماعی، در این موضوع بیشتر شد. این کار اگر در قالب تشکیل گروههای تخصصی برای مشورت و حمایت از کسانی بود که تجربهٔ تجاوز/تعرض داشتند، مایهٔ امیدواری بود. اما این چیزی نبود که من میدیدم. چیزی که من میدیدم این بود که آن تنوع صدای اولیه، تقلیل یافت به چند صدای محدود که از فیلترهای مشخص گذشته بودند و رنگ یکسانی گرفته بودند. کسانی بدل به صدا و بلندگوی این ماجرا شدند. این تکصدایی (یا چند صدای محدود) باعث میشود که به جای اینکه دغدغهٔ افراد واقعی و متفرد را داشته باشیم و با آنها همدلی کنیم، نگرانی انتزاعی و عمومی داشته باشیم، که البته در جای خود میتواند مفید باشد، اما من همچنان فکر میکنم که به از دست رفتن همدلی با افراد نمیارزد.
حضور افراد شناخته شده، به عنوان مرجع اصلی در چنین جنبشی تبعات دیگری هم دارد: این موضوع هم مثل هر موضوع اجتماعی دیگری در ایران، به محض اینکه موضوع رسانه شود، بدل به دعوای سیاسی میشود. حضور افرادی با مواضع سیاسی مشخص به عنوان سردمداران این جنبش، میتواند همدلی عمومی را با آن کم کند. به گمانم خوب است که این موضوع را اولاً سیاسی نکنیم و اصرار برخی افراد برای داشتن نقشی مشخص در این جنبش عمومی، سیاسی نشدن این موضوع را سخت میکند. بله من هم میدانم که هیچ امر کاملاً غیرسیاسیای وجود ندارد، موضوع این است که در طیف امر سیاسی کجا بایستیم.
کاش تجربههای تلخ قبلی، از جمله دربارهٔ موضوع سبک زندگی و پوشش نبودند. تجربهٔ اینکه چگونه مطالبهٔ عمومی بدل به ابزار سیاسی و بعد اقتصادی گروهی خاص میشود.
۵. حواشی:
با تذکر دوستی، متوجه شدم که بعد از مدتی توجهام به حواشی بیشتر از اصل موضوع شده. سعی کردم مدتی سکوت کنم چون این را قبول دارم که اگر از غلبهٔ حواشی ناراضی هستیم، نباید با پرداخت بیشتر به آنها، متن را بیشتر به حاشیه تبدیل کنیم. بااینحال میخواهم این نوشته را با حرفی شخصی دربارهٔ حواشی تمام کنم. من سعی میکنم جزو آن دسته از افرادی نباشم که هر موضوعی را از زاویهٔ جنسیت تحلیل میکنند. اما در این اتفاق اخیر دیدم که اغلب حواشیای که آزارم میدهد، مربوط به افرادی است که در نقش اجتماعی مردان قرار دارند. واقعیت این است که این موضوع، برای من هر موضوعی نیست. برخی شوخیها، دستورالعملها، قضاوتها، طلبها، و ادعاها از طرفه کدام گروه اجتماعی خاصی، دردناکتر بود. توضیحی ندارم. این را فقط از جهت بیان احساس شخصی میگویم و هیچ ادعایی برای همگانی بودنش ندارم.