۱. عنوان بهتر برای پست قبل این است: "مورد تجاوز قرار گرفتن چگونه ممکن است".

 

۲.  نوشتن پست قبل چند محرک داشت، یکی این بود.

 

۳. من از تجربه سلینجر از دختران آمریکایی چیزی نمی دانم، اما می دانم که بسیاری از دختران ایرانی شبیه به من(از نظر موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی)در اولین تجربه شان(و حتی نه فقط در اولین تجربه شان) ابراز کرده اند که نمی خواهند. آنچه می خواهم به آن بپردازم این نیست که چرا گفته اند نه و آیا واقعا نمی خواسته اند؟ و اگر می خواسته اند چه عاملی سبب نه گفتنشان شده؟ دلیل نه گفتنشان هرچه که باشد، خواه ترسی نهادینه شده یا رفع مسئولیت یا... ما موقعیتی داریم که کسی صراحتا می گوید نمی خواهد، در چنین موقعیتی چه حقی برای عمل بر خلاف خواسته ی ظاهری اش داریم؟

مسئله ی اصلی برای من این است که ما غیر از کلام ظاهری، چه حقی برای متوسل شدن به چیزهای دیگر داریم؟ به نظر من اینکه کسی فکر کند، دلیلی که شخص دیگری برای تصمیمش دارد را می داند و به خودش اجازه دهد که درباره ی این دلیل بیان نشده قضاوت کند و در صورت موجه ندانستن آن خلافش عمل کند، کاملا غیر انسانی است.

مسئله برای من کاملا کلی است. رابطه ی ج/ن/ص/ی تنها یک مصداق نسبتا واضح آن است. به نظر من در هر رابطه ی انسانی، این فرض که شما حق دارید در موضوعی که نیاز به رضایت طرف مقابل دارد حرف ظاهری او را تاویل وارانه کنید غیر انسانی است.

چه چیز باعث می شود کسی فکر کند که حق دارد خلاف اعلام رضایت ظاهری طرف مقابلش کاری را که نیاز به رضایت او دارد، انجام دهد؟ به نظر من این موضوع می تواند چند دلیل داشته باشد: یکی اینکه شخص فکر کند مصلحت طرف مقابل را تشخیص می دهد و بنابراین حق دارد حتی بدون رضایت طرف مقابل کاری را که نیاز به رضایت او دارد، انجام دهد. پیداست که من نمی توانم این دلیل را بپذیرم، قائل شدن به مصلحتی ثابت و کلی که مستقل از هر فرد خاص انسانی باشد و عقل انسانی توانایی درک آن را داشته باشد برای من محال است. دلیل دیگر شاید این است که کسی فکر کند دلایل ناگفته ی نظر ظاهری شخص مقابلش را می داند و به خودش اجازه دهد که با ناموجه دانستن آن دلایل، کاری را که نیاز به رضایت طرف مقابل دارد، بدون رضایت ظاهری او انجام دهد. این دلیل هم برای من قابل قبول نیست، زیرا تصور توانایی تشخیص دلایل تصمیم های آدم دیگر را عملا توهین به آن آدم و پیچیدگی های شخصیتی و استقلال و اراده ی(اگر به حدی از آن قائل باشیم، حداقل در حد اگزیستانسیالیست ها!)او می دانم، شخصا از اینکه کسی فکر کند می تواند علت تامه ی رفتارم را تشخیص دهد حس خوبی ندارم و به نظرم حتی ادعای آن هم تقلیل آدمی است، ولی علاوه بر حس خوبی نداشتن، بیان علت تامه برای موضوع انسانی را غیر ممکن می دانم. دلیل دیگر می تواند این باشد که کسی فکر کند می تواند منظور اصلی طرف مقابلش را تشخیص دهد و می داند که حرف ظاهری او خواسته ی حقیقی اش نیست. چنین توجیهی هم برای من قابل پذیرش نیست، زیرا داشتن این فرض را که طرف مقابل همواره چیزی خلاف آنچه می خواهد می گوید، برای یک رابطه بسیار مخرب می دانم. در یک رابطه همواره فرضم بر این است که طرف مقابلم از حدی از عقلانیت برخودار است که خودش سعی کند آنچه برای خود می پسندد را به من منتقل کند. فرض اینکه او از چنین عقلانیتی برخوردار نیست و این وظیفه ی من است که به لطایف الحیل  خواسته ی اصلی او را تشخیص دهم، مرا به ورطه ی تاویل های چند لایه ی بیشماری می کشاند، در حالی که معیاری برای اینکه بفهمم برای رسیدن به آن حقیقت واهی چند لایه را باید بشکافم وجود نخواهد داشت.

تمام حرف این است که من انجام عملی را که نیاز به رضایت طرف مقابلم دارد، بدون رضایت ظاهری او، غیر انسانی می دانم.

پی نوشت: زیادی بدخوان شد، نمی دانم چرا؟