اضطراب و ناآرامی بی‌دلیل این روزهایم، خودم را یاد تابستان‌های نوجوانی می‌اندازد. زمانی که حس می‌کردم باید کار مهمی کنم و از زمانم حداکثر استفاده را ببرم. بدبین اگر باشم می‌گویم که این خاصیت برنامه‌های آموزشی است که هم‌زمان که به تو نظم می‌دهد، توانت را برای نظم‌بخشی شخصی از بین می‌برد. اما شاید توضیح دیگری هم باشد. هنوز ده روز نیست که ترم (با امتحانات و مقالات) به پایان رسیده و نیاز به استراحتْ طبیعی است.

مثل بسیاری از زمان‌های دیگر با حالی مشابه، زیاد می‌خوابم. و این خواب‌ها گاهی تجربه‌های روانی عجیبی است. حس‌های زیادی را می‌توانم بیدار کنم. نوعی آگاهی به تن که در بیداری کامل رخ نمی‌دهد. مثلاً می‌توانم تمرکز کنم و خودم را در حال سقوط ناگهانی حس کنم. لذت‌بخش است. در زمان این تجربه‌ها فکر می‌کنم اصلاً چرا باید بیدار شوم. چرا نباید ادامه دهم به این تجربه‌های لذیذ و آرام.

هنوز بر آن برنامهٔ روزانه دو ساعت در کافه نشستن و نوشتن پایبندم. نارضایتی‌ام از نوشته‌ام بالاتر رفته. حس می‌کنم زیاده اتوبیوگرافی‌گون شده. من فکر می‌کنم کسی که می‌نویسد، باید بلد باشد که خوب قصه تعریف کند. تکنیک و غیره به جای خود. اول باید بتواند قصه بگوید. نگرانم که این افتادن به دام اتوبیوگرافی، نشان‌دهندهٔ این است که بلد نیستم قصه‌بگویم. خود اتوبیوگرافی نوشتن بد نیست. مدت‌ها بوده که دلم می‌خواسته باری برای خودم ثبت کنم، نه فقط در این‌جا، بلکه در جایی خصوصی‌تر خودم را و تجربه‌هایم و روزگارم را ثبت کنم. اما زمانی که این نوشته را شروع کردم، برای این نبود که فقط خودم را ثبت کنم. قصد داشتم که بخشی از آن‌چه که می‌نویسم روایت باشد اما بخشی دیگر نوشته‌های کوتاهی باشد با اشاره به برخی متن‌هایی که خوانده‌ام و شگفت‌زده‌ام کرده‌اند و بر من تأثیرگذار بوده‌اند، اول از همه متن‌های فلسفی.

نارضایتی‌ام را که به «رفیق آرام» گفتم، دو اشاره‌اش آرام‌ترم کرد. نه این‌که نارضایتی‌ام را کم کرده باشد، بلکه کنار آمدن با این نارضایتی را ساده‌تر کرد. اشارهٔ اولش به این بود که من آدم پراکنده‌ای هستم، از خودم یک روایت ندارم و این پراکندگی و آگاهی به این پراکندگی نوشتن را سخت می‌کند. نکتهٔ دومش نقل‌قولی بود از کسی که نمی‌دانم کیست. گفت که وقتی از نوشته‌ات ناراضی هستی، یعنی در جای درست‌تری از نوشتن هستی. زمان‌هایی که احساس رضایت می‌کنی، بخشی از این احساس ناشی از این است که آن‌چه می‌نویسی آشنا است چون شبیه چیزهای دیگری است که خوانده‌ای و می‌شناسی؛ دربرابر نارضایتی می‌تواند ناشی از این باشد که آن‌چه می‌نویسی متفاوت است با آن‌چه تا به حال خوانده‌ای.