دچار سفرزدگی شدید شده ام.

سفر از چند روز که بگذرد حالم خراب می شود. کم سفر نمی روم ولی با سفر رفتن درگیرم. 

حالا فهیمیده ام که یکی از چند مشکلی که با سفر دارم چیست. سفر، فضای شخصی و خصوصی آدم را از بین می برد. داشتن فضای خصوصی در سفر بی معنا است. و من قبلا هم اینجا گفته ام که چقدر فضای خصوصی برایم مهم و حیاتی است.

اصلا فهیمده ام که سفر نه تنها فضای خصوصی که زمان خصوصی را هم از آدم می گیرد. برای من که زندگی ام پر از لحظات خلوتی است که با تصمیمات شخصی خودم پر می شوند، سفر چندان دلچسب نیست. اینکه زمان و مکان خلوت که خودت ساخته باشی نداری، عذاب آور است.

آدم(خصوصا اگر ساره باشد)شدیدا نیاز به یک فضای خلوت دارد که خودش مختصاتش را تعیین کرده باشد و به مرور زمان در آن جا افتاده باشد و با آن مانوس باشد، و نیاز به زمان خصوصی زیادی دارد که مطلقا در کنترل خودش باشد. من هم که به طور طبیعی فکر می کنم هر اتفاقی تجاوز به حریم شخصیم است و باعث می شود فردیتم لکه دار(انصافا خراش نمی افتد،چیزی در مایه های حیثیت و این هاست)شود، در سفر در عذابم.

اصلا نمی فهمم که چطور می توانم بیش از 4 روز تحمل کنم که اتاقی نباشد که بشود در هر لحظه از دست همه ی آدم ها به آن پناه برد و به در و دیوار خودساخته اش نگاه کرد و هر لحظه تصمیم شخصی برای پر کردن لحظات گرفت.

طبیعتا ادامه دارد