دست به انتحار که زدم جلویش را گرفتی، خودکشی ات چه بود این وسط؟
آدم های عصبانی که اختیارشان را از دست داده اند و دست به کاری می زنند که مخرب است ترحم برانگیز اند. هر وقت می بینمشان که چطور به خودشان آسیب می زنند دچار یک تردید می شوم، که باید اینها را به حال طبیعی بازآورد که خسارت کمتری به بار آوردند یا نه؟ این وقت ها می دانم که شخص کنترل از دست داده هر زمان که دوباره هوشیاریش را بدست آورد دچار حسرت بسیاری خواهد خواهد شد، این است که شک می کنم که بهتر است جلوی آسیب بیشتری که به خود می زند را بگیرم یا اینکه بگذارم ادامه دهد. این آدم هر زمان که به حالت طبیعی برگردد حسرت بی نهایتی را تجربه می کند پس شاید دلیلی نباشد که زودتر جلویش را بگیریم. وقتی که به هر حال حسرت می خورد و ما نمی توانیم کاری برای کم شدن رنجش بکنیم شاید بهتر باشد که بگذاریم کارش را تمام کند. یعنی مطمئن نیستم یک شخص را دچار حس حسرت کردن کار درستی باشد.
حالا شده حکایت ما. آدم فقط با عصبانیت نیست که اینطور دست به انتحار خودش می زند و ترحم برانگیز می شود. یک آدم سرخورده هم گاهی چنین می شود یا یک أدم بی تجربه و حساس که می خواهد بی تجربگی و حساسیتش را زیر چیزهای دیگری بپوشاند و یک گوشه اش که بیرون افتاد ناگهان این عمل انتحاری اش را شروع می کند و دیگر دست بردار هم نیست و خودش آن قسمت های مستور را هم بیرون می ریزد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:47 توسط ساره
|