یکبار وقتی سوم دبستان بودم، ملاقه ی چوبی را روی یک لیوان گذاشتم و خطاب به لیوان و ملاقه گفتم "به حق این آب و چوب سکسکمو بکن خوب" تنها فایده اش این بود که خواهم هنوز با یادآوری اش بخندد. این روش را کارتون پینوکیو پیشنهاد کرده بود و به نظر من دلیلی نداشت که عمل نکند.

راهنمایی هم که بودم، هروقت سکسکه ام می گرفت، خم می شدم و یک لیوان آب می خوردم. و حاضرم به حکمای سعبه قسم بخورم که این روش هم هیچ وقت جواب نداد. اولین بار این روش را برنامه ی نیم خ یادداده بود.

دبیرستان هر وقت سکسکه ام می گرفت، مقدار زیادی نان می خوردم، این کار هم فقط سکسکه را بدتر می کند. این روش را هم نمی دانم کدان مجری لوسی پیشنهاد کرده بود.

از امسال اما، هر وقت سکسکه ام می گیرد می ایستم یک گوشه و به یک نقطه خیره می شوم و تا 10 می شمارم. تضمین می نکنم که این تنها روشی است که جواب می دهد. این یکی را اولین با گلنوش پیشنهاد کرد.

پی نوشت: لعنت به کسی که این متن را ساده بی انگارد و استعاره هایش را ناچیز بشمرد، حالا لازم نیست حتی من خودم سر نخ بدهم که تمثیل خط افلاطون و این حرف ها.

اصلا همه اش بهانه بود برای آن عکس آقای سکسکه.