دانشگاه
جلسه با کمی تنش شروع شد. از یک طرف دانشجویان تحصیلات تکمیلی از عکسالعمل دانشکده نسبت به بحران اخیر ناراضی بودند و از آن طرف چهار نفر از قدیمیترین اعضای دانشکده که در جلسه شرکت کردند، شاید حس میکردند که ناعادلانه است که حالا که تحت چنین فشار شدیدی هستند از طرف دانشجویانشان هم مورد پرسش قرار بگیرند. دو طرف با گارد نسبت به هم جلسه را شروع کردند. دو گروهی که معمولاً نزدیکترین رابطه را با هم دارند و اصلاً ارتباط صمیمانهشان با هم یکی از چیزهایی است که من بسیار دربارهٔ این دانشکده دوست دارم. بعد از دو ساعت بحث بیتعارف آنچه باقی مانده بود نه تنش، که همدلی و فهم مشترک بود.
بخش عمومی بحران که در فضای مجازی بازتاب پیدا کرده این است که یکی از پستداکهای دانشکده ایمیلی با محتوایی نامناسب برای یکی از دانشجویان لیسانس فرستاده. بعد از اینکه آن دانشجو در توئیتر دربارهٔ این اتفاق نوشت، سیلی از گزارش دربارهٔ رفتارهای نامناسب آن شخص شروع شد.
مقیدم که چیزی از جزئیات بحثهای جلسه نگویم، حتی به زبان فارسی. آنچه بیش از همه متاثرم کرد و گفتنش بیاشکال است، این حرف یکی از اعضای دانشکده بود که وقتی با خبر مواجه شدهاند اولین چیزی که برایشان مطرح بوده حمایت از دانشجویان لیسانس بوده، برای همین توجه نکردهاند که دانشجویان تحصیلات تکمیلی با این خبر در چه موقعیتی قرار میگیرند. این از آن چیزهایی بود که شاید اگر چهره به چهره دربارهاش حرف نمیزدیم روشن نمیشد، یا دستکم همدلیای برنمیانگیخت. همینطور توصیفات دانشجویان از حسشان در طی این چند روز با دیدن بحثها در فضای مجازی. شاید اگر این را هم رودررو نمیگفتیم، روشن نمیشد که از چه حرف میزنیم و چرا این حس مهم است.
کمی طول کشید تا دوباره به این نقطه برسیم که دو گروه با علایق و منافع متفاوت نیستیم، بلکه دو گروهی برابر هماند که علایقشان یکسان است اما نقطهنظر و پرسپکتیوشان با هم فرق دارد. بعد از شکستن آن گارد اولیه، به نظرم میرسید که اطمینان به دانشکده به دانشجویان برگشت و اعضای دانشکده هم با همدلی به دغدغهٔ دانشجویان گوش دادند و انتظاراتشان از اینکه بعد از انجام پروسهٔ قانونی چه اتفاقی بیفتد را شنیدند. باقی بحثها دربارهٔ محدودیتهای قانونی بود و پروسههای تحقیقی که در جریان است. و توافق بر سر اینکه قبل و بعد از پروسهای که دانشگاه پی میگیرد، دانشکده چه عکسالعملی نشان خواهد داد. و البته بحث مفیدی دربارهٔ اینکه نیاز به تغییری در ساختارهای فعلی داریم برای اینکه این اتفاق تکرار نشود یا اگر شد زودتر و بهتر رسیدگی شود.
حس یک ساعت اول که مدام ناامیدتر میشدم، جبران شد با خوشایندی همدلی دوسویهای که در آخر جلسه پدید آمد. گفتوگوی حضوری (که حالا به جلسات زوم بدل شده)، اگر بتواند با همدلی همراه شود، معجزه میکند. چیزهایی هست که مگر در رفتوبرگشت و تکرار مدام حرفها و عکسالعملها فهمیده نمیشود. این فهم دوسویه لازمهٔ این بود که هر اتفاقی که در آینده بیفتد، طرفین حس کنند تصمیم مشترکی گرفته شده نه اینکه گروهی برابر آنها برای منافع خودش تصمیم گرفته.
حس خوبی دارم، از گشودگی نهایی اعضای دانشکده که شاید جوانترینشان در این جلسه هفتاد و چندساله بود و پختگی دانشجویانی که با وجود جوانی آن هیجان و غلیان احساسات اولیه را کنترل کردند و بحث را با آرامش و عقلانیت پیش بردند. با اینکه در ابتدا بسیار معذب بودم، خوشحالم که در این جلسه شرکت کردم. این شد تجربهای واقعی از آنچه این دانشکده هست، با اینکه هنوز در آن حضور نداشتهام.