زیبایی و استقلال
آرام و امن کنار هم بودیم و از همنظری در موضوعی لذت میبردیم. کاری که از نظر خیلی اگر نه پسندیده، دستکم بیاشکال است، انزجار هردومان را برانگیخته بود. نشانهای بر اینکه در برخی از موضوعات اساسی چقدر معیارهایمان مشابه است. در همان حال آرام گفت که به دوستش گفته که حق ندارد آن کار (همان کار مورد بحث را بکند). برآشفته گفتم که نباید این نهی را میکرده و بعد سیل قضاوت سختی از اینکه چرا این نهیهایش نامتناسب است و سیل حرف دربارهٔ او، که اینجا «ص» میخوانمش. شگفتزدگی «ص» فقط از این نبود که معترض بودم چرا دیگری را از کاری نهی کرده که خودم آن را نمیپسندم. بلکه بیش از آن، شگفتی خود و او از این بود که این عکسالعمل شدید و حرفزدن اتفاق نامعمولی در دوستی ماست. یکی از ویژگیهای دوستی ما کنترل عکسالعملهای شدید ناگهانی است. دو نفری که انگار همیشه ترجیح میدهند که اگر موضوع شدیدی هست، فعلاً در سکوت از کنار آن بگذریم تا بعداً با عقل سردتری بررسیاش کنیم، یا رها کنیم، نه اینکه فقط موضوع را رها کنیم، دوستی را هم رها کنیم. رابطهای که قضاوت نکردن و دربارهٔ خودمان/دیگری حرف نزدن ویژگی دیگرش است. دوستیای که این سالها با فاصلهها و مرزهای بیشتر مستحکم شده. این عکسالعمل شدید و حرفهای زیاد، شبیه معمول ما نبود. خوششانس بودیم که به ناخوشنودی متقابلی منجر نشد. اما به من نشان داد که آنچه در مورد «ص» نگرانم میکند چقدر جدی است، و فقط موضوعی ذهنی نیست، چنان روی احساسم تأثیر گذاشته که عکسالعملهای کنترلنشده برانگیزد.
حرفم به «ص» چیزی شبیه این بود که آنچه باعث شده در طی این سالها تحسینش کنم استقلال شخصیتی و معیارهای شخصیای است که برای زندگیاش دارد. چیزی که نگفتم این بود: از دیدار اولمان، دقیقاً از همان بار اولی که دیدار شخصیای داشتیم، از اینکه کسی در کار و رابطه انقدر شبیه من فکر میکند شگفتزده شدم. تا قبل از آن تقریباً همیشه با حرفهایم دربارهٔ رابطه و کار با تعجب برخورد شده بود و برای «ص» انگار بدیهی بود. اینکه برخی معیارهای شخصیترمان شبیه هم است، چیزی است که باعث شده با تفاوتهای عمیقمان و درک متفاوتمان از دوستی، رفاقتمان برجا بماند.
به «ص» معترضم و این اعتراضی بود که آنطور در آن لحظهٔ امن بیرون زد: او گاهی ویژگی اساسی خودش را فراموش میکند: اینکه چقدر شخصیت مستقلی است. فکر میکند معیارهایی که دارد معیارهای عامی است که میتواند از هر شخص نزدیک دیگری بخواهد که به آنها پایبند باشد. حواسش نیست که آن معیارها روی همین استقلال شخصیتیاش بنا شدهاند و کسی که این حد استقلال شخصیتی را ندارد نمیتواند به آن معیارها پیابند بماند، یا دستکم این پایبندی بار بزرگی بر دوشش است.
همین را با تندی گفته بودم که «رعایت قواعد زیبا» یک چیز است «توانایی برای هزینه دادن و پایبند بودن به قواعد شخصی بر خلاف جریان معمول امور» چیز دیگر. «ص» انگار این تفکیک را نمیبیند. انگار اینکه آدمها معیارهای زیبا را رعایت کنند کافی است. مهم نیست که گاهی که افراد قواعد زیبا را رعایت میکنند، در واقع قواعد او را رعایت میکنند، نه اینکه اینها معیارهای شخصی خودشان باشد. اما برخی از این قواعد و معیارها، آنهایی که عمیقترند و تأثیرشان بر زندگی بیشتر است، برای کسی است که حد بالایی از استقلال شخصیتی و توان ایستادن برابر هنجارهای معمول را داشته باشند. رعایت برخی از این قواعد زیبا، هزینهٔ سنگینی است برای کسی که هیچ وقت کاری مستقل نکرده، تصمیمی مستقل نگرفته، هنجارهای شخصیتر نساخته و برایشان مبارزه نکرده.
برای «ص» مثال آوردم از یکی از کارهایی که در اوایل جوانی کرده بود. اینکه چقدر عجیب است که در آن سن آنطور قواعد معمول را کنار گذاشته و کاری را آنطور که قبول داشته پیش برده. امیدوارم بودم که ببیند که آن قاعدهٔ زیبایی که برای آن کار گذاشته محصول همان روحیهٔ مستقل و مبارزهطلبانهاش است. این دو را حتی اگر گاهی هم بشود از هم جدا کرد، در مورد تصمیمهای اساسی زندگی نمیشود.
این وسواس ذهنی من نسبت به استقلال و وابسته نبودن، چالش مدام رابطههایم است. این فقط یک جلوهاش بود. میدانم که یکی از دلایلی که روابط عاشقانهٔ دوستانم آزارم میدهد، همین است که فکر میکنم با ایدهٔ استقلال شخصیتی جمع نمیشود. کمتر پیش میآید که دو طرف در چنان موقعیت برابری باشند و کنترل هر یک روی اوضاع آنقدر باشد که هیچ کدام استقلال شخصیتیشان در رابطه کمتر نشود. و اگر رابطه به این شکل برابر نباشد، دیدن هر صورت دیگری از رابطه غمگینم میکند. طبیعی است که برایم آزارنده باشد که ببینم دوست نزدیکی به کس دیگری وابسته است، چنان وابسته که تصمیمها و معیارها و شخصیتش با دیگری تعریف میشود. اما آن سوی ماجرا هم کم آزارنده نیست: نمیتوانم قبول کنم که کسی که شخصیت مستقلی دارد بتواند حضور آدمی شدیداً وابسته را تحمل کند. نمیفهمم چطور ممکن است کسی این را آزارنده نبیند که دیگری بخش بزرگی از هویتتش را با او تعریف کرده.