پیوند نامبارک
اتونومی، وظیفه، روابط استثماری و... کلماتی که این روزها در متنهایی که میخوانم تکرار میشوند و تمام روز در سرم پژواکشان را میشنوم. انگار نمیتوانم یا سخت است که خارج از این چارچوب به روابط انسانیام نگاه کنم. قرار هم نبود جز این باشد. لابد این ویژگی متمایز و خوشایند علومانسانی است که اگر به حد کافی جدی دنبال شود میتواند اگر نه رفتار، دستکم نگاه شخص را به جهان عوض کند. اما این تکرار مدام استدلالها در ذهنم شکلی آزارنده گرفته: تصمیمگرفتن در مورد روابط انسانی هیچ وقت برای من ساده و سرراست نبوده. اما حالا بدل به بار ذهنی غیرقابل تحمل شده.
مثلاً: فلانی خود را فراتر از اصول بنیادین اخلاقی به هیچ چیز دیگری مقید نمیکند، یعنی در مورد او، فارغ از ابتدائیات اخلاقی، روی هیچ چیز دیگری نمیشود حساب کرد و واضح است که مجموعهٔ صوری اصول اخلاقی چقدر برای شکل دادن رابطهٔ انسانی معنادار فقیر است. سلام خانم شیفرین شمایید که در سرم حرف میزنید. و حالا من چطور باید تصمیم بگیرم که با این رابطهٔ دلخواه، دقیقاً به خاطر اطمینان به رعایت استانداردهای اخلاق، چه کنم تا در نبود تعهدات دیگر بدل به رابطهٔ ناسالم و استثماری نشود، چه کنم تا بدل به رابطهای نشود که چون هیچ قید اضافهای در آن نیست طرفین برای رسیدن به خواستههایشان، خدمات و سرویسهای اضافه به هم بدهند؟ یا مثلاً: میدانم که بخشی از کششی که به دیگری حس میکنم به دلیل حفرهای است که اخیراً در زندگیام پیش آمده ولی از این هم آگاهم که ارتباط دوسویهمان برای هر دومان مطلوب است. پس آن ارزش درونی و غایی روابط انسانی چه میشود؟ سلام خانم کسگارد. کاش چند دقیقه حرف زدن در ذهن من را متوقف کنید تا بتوانم خودخواهانهتر یا مبتنی بر عقلانیت ابزاری تصمیم بگیرم. آرام بگیرید تا فکر کنم که نفع دو طرفه برای شروع یک رابطهٔ انسانی کافی است حتی اگر دیگری را غایت فینفسه در نظر نگیرم.
میدانم این ناآرامی و ذهنی که از اصلی به اصلی دیگر میپرد و با اینکه فکر میکند به نتیجه نمیرسد نتیجهٔ چیست. پیشتر هم تجربهاش کردهام. زمانی که بازبینیای و تغییری در اصول/رویکردهای اخلاقیام رخ میدهد، مدتی طول میکشد تا رویکرد جدید درونی شود. پختگی و تربیت اخلاقیای که میپسندم، حاصل تلاش برای به کار بستن مدام اصول است و شکست خوردن و بازبینی اینکه مشکل از اصول بوده یا شرایط یا ضعف شخصی. زمان زیادی میبرد تا این فرایند تکمیل شود. و تا زمانی که تکمیل نشده، اصول اخلاقی به عنوان دستورالعملی که بشود از روی آنها تصمیم گرفت عمل نمیکنند. لابد باید بگذارم که زمان بگذرد. زمان بگذرد تا شخصیتی شکل بگیرد متفاوت از آنچه در این چند سال اخیر با آن زندگی کردهام. و این زمان میانه، دشوار و ناآرامکننده است.