حضور بیش از اندازه در شبکه‌های اجتماعی ناآرامم می‌کند. این را سال‌ها پیش تجربه کرده بودم و در این سال‌ها توانسته بودم کمابیش مانعش شوم. نمی‌دانم چه چیزی باعث شد که دیروز ناپرهیزی کنم و در بحث ناخوشایندی وارد شوم. عملاً کل بعدازظهر را با ناآرامی حاصل از آن از دست دادم. دیگران لابد می‌توانند به سادگی بگذرند و بحث‌ها و دلخوری‌ها برایشان مهم نیست. یا شاید راضی‌اند به این‌که بحثی در توئیتر یک روزشان را تحت‌تأثیر قرار دهد. اما من باید از این کارها پرهیز کنم.

خیلی دیر، یعنی همین دیشب، تازه برای استاد درس ارسطو-کانت نوشتم و پرسیدم که آخرین مهلت فرستادن مقاله کی است. با پاسخش فهمیدم که فردا است. اما لطفاً نوشته که لازم  نیست من به این مهلت پایبند باشم و تا آخری این ماه میلادی برای فرستادن مقاله زمان دارم. هفتهٔ قبل هم آ.ر. گفت که لازم نیست نگران مهلت پایانی باشم و مقاله را هرزمان که آماده شد بفرستم. امیدوارم این لطف و همراهی اساتید دانشگاه ت. یادم بماند. زمانی که برایشان نوشتم که می‌خواهم در کلاس‌ها شرکت کنم و چند هفتهٔ بعد که اضافه کردم که کامل شرکت خواهم کرد و پذیرفتند که به مقالهٔ پایان‌ترمم نمره دهند و برای دانشگاه یو. بفرستند، فکر می‌کردم کاری معمول را پی‌می‌گیرم و عجیب  نیست که آن‌ها هم پذیرفته‌اند. اما از آن به بعد هر بار با کسی حرف زده‌ام فهمیده‌ام کاری که می‌کنم اصلاً بدیهی نیست. در واقع خیلی عجیب است. و عجیب‌تر و تحسین‌برانگیزتر همراهی دانشگاه ت. در تصمیم است.

وضعیت مقاله‌ها درخشان نیست. تمرکزم کم است و نمی‌توانم آن‌قدر که لازم است کار کنم. مورچه‌وار کار می‌کنم. هر روز حداکثر ۴-۶ساعت. صبح‌ها ۲-۳ ساعت روی مقالهٔ فلسفه‌سیاسی کانت و بعدازظهرها هم ۲-۳ ساعت روی مقالهٔ ارسطو. برای حجم کاری که دارم کافی نیست. ناتوانی و بی‌حوصلگی‌ام را به راحتی گردن شرایط پاندمی می‌اندازم. شاید برای هفته‌ها و حتی ماه‌های اول بی‌ایراد بود اما حالا انتظار می‌رود که بعد از یک‌سال تنظیمات همه با این وضع هماهنگ شده باشد.

هنوز از دانشگاه نپرسیده‌ام که تکلیف ترم بعد چیست. از شروع ترم جدید می‌ترسم. مقالات ترم قبل هنوز تمام نشده و درنتیجه هنوز نیم‌نگاهی هم مقاله‌ها و کتاب‌های ترم بعد نینداخته‌ام. می‌ترسم که ترم جدید شروع شود در حالی که هم هنوز ذهناً درگیر ترم قبلم و هم بسیار خسته‌ام.

به گمانم در وضعیت نامتعادلی هستم: دوباره بسیار حساس شده‌ام، از هرجهت. از حالاتی که هم خطر عاشق شدن است و هم خطر عصبانیت ناگهانی و ناامیدی. دیروز تبلور کامل این حساسیت بود. صبح ناگهان احساس کردم در حال سر خوردن در ماجرایی عاشقانه‌ام و بعدازظهر به غایت عصبانی و بعد از خودم ناامید بودم.