بالاخره جرئت کردم و پروپوزال نسبتاً مفصلی را دربارهٔ مقالهٔ پایان‌ترم کلاس فلسفه‌سیاسی برای آ.ر. فرستادم. پیش از این هیچ وقت به طور جدی فلسفهٔ حقوق/سیاسی نخوانده بودم و این شخص جزو کسانی نبود که پیشاپیش آرزوی کار کردن با او را داشته باشم. شرکت در کلاسش به توصیهٔ دو دوستی بود که به واسطهٔ تحصیلشان در آن دانشگاه آ.ر. را می‌شناختند و حدس می‌زدند که کلاسش را دوست خواهم داشت.

کلاس آ.ر. از آنچه تصور می‌کردم بسیار بهتر بود. شهود و عمق نگاهش به کانت و ذهن هوشمند و قوی‌اش بارها در کلاس شگفت‌زده‌ام کرد. اما مهمتر از آن این بود که بعد از مدت‌ها تجربه کردم که موضوعی را تقریباً از صفر یاد بگیرم. در مورد شاخه‌ها و مکاتب فلسفه، عمیقاً معتقدم که این‌ها را فقط می‌شود از کسی یاد گرفت که در آن‌ها متبحر است و اصلاً طرز فکرش همان است. مکاتب فلسفی مجموعه‌ای از گزاره‌ها نیستند، روش فکر کردند که قابل صورت‌بندی جداگانه نیستند. در رفت‌وبرگشت مدام و پرسش و پاسخ است که کم‌کم می‌‌شود فهمید آن‌طور فکر کردن چطور چیزی است. این تجربه را در جوانی دربارهٔ فلسفهٔ اسلامی و بعداً دربارهٔ فلسفهٔ نظری کانت داشته‌ام. شانس این را داشته‌ام که با کسانی مواجه شوم که در این حوزه‌های غور کرده‌اند. خواندن مقاله‌ها و کتاب‌های این افراد یک چیز است، این‌که متن را با آن‌ها خط‌به‌خط بخوانی و مدام فهمت را با فهم آن‌ها محک بزنی یک چیز دیگر. این دومی نوعی آشنایی را فراهم می‌آورد که در اولی به سختی می‌شود به آن رسید. خوشحالم که دوباره شانس این تجربه را داشتم. آن هم در حوزه‌ای که هیچ وقت فکر نمی‌کردم که برایم مهم شود. آنچه از کلاس آ.ر. یادگرفتم فقط چند گزاره دربارهٔ فلسفهٔ سیاسی کانت نبود. خودم را متعهد کرده بودم که برای هرجلسه نوشتهٔ مختصری را برایش بفرستم و این‌که هربار فاصلهٔ فهم خودم با تفسیر او را می‌دیدم، کم‌کم نشانم داد که در این سیستم تازه فکر کردن و استدلال کردن چطور است.

با اینهمه اعتماد‌به‌نفس این را نداشتم که مقالهٔ پایان‌ترم را شروع کنم. حس می‌کردم، و هنوز می‌کنم، که در این حوزه تازه‌کارم و احتمال خطایم بسیار زیاد است، آن هم نه خطای ساده، بلکه سوءتفاهم‌های بنیادین. یکی از دلایلی که اوضاع را سخت‌تر می‌کرد، آشنایی نسبی‌ام با فلسفهٔ نظری کانت بود: می‌دانم و بارها دیده‌ام که بدون درکی کلی از فلسفهٔ نظری کانت امکان بدفهمی جزئیات فلسفهٔ او چقدر زیاد است. حدس می‌زدم که وضع مشابهی در فلسفهٔ سیاسی‌اش برقرار باشد و من که نوشته‌های کمی در این زمینه خوانده‌ام حرف‌هایم با توجه به کلیت فلسفهٔ سیاسی او پرت‌وپلا باشد. بیش از دو هفته طول کشید تا پروپوزال اولیه‌ای بنویسم، کاری که در زمینه‌هایی که با آن‌ها آشنایم ۲-۳ روز بیشتر زمان نمی‌برد. در آخر هم با ترس‌ولرز پروپوزال را فرستادم: حس می‌کردم دارم خودم را لو می‌دهم که این نوع فلسفه را بلد نیستم و نمی‌فهمم.

پاسخ آ.ر. دلگرم‌کننده بود. اما نمی‌توانم از این فکر فاصله بگیرم که کلاً شخصیت ملایم و مهربانی دارد و بعید است که هیچ‌وقت دانشجویی را ناامید کند. پروپوزال دربارهٔ سوالی قدیمی در فلسفهٔ سیاسی کانت است. این‌که جرئت کردم دربارهٔ موضوعی بنویسم که اکثر مفسران مهم با آن دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، برای خودم عجیب است. در پروپوزال به مقالهٔ خود آ.ر. هم ارجاع داده بودم، اما با مخالفت‌خوانی: گذرا گفته بودم که با تفسیرش موافق نیستم و تفسیر دیگری در جزئیات و کلیت موضوع پیشنهاد کرده بودم. غیر از استقبال از رویکرد و ایدهٔ اصلی، مقاله‌های مرتبط دیگرش و چند نقد و پاسخ مربوط با دیگر مفسران در همین موضوع را برایم فرستاده. باید دلم گرم باشم بدون این‌که دچار این توهم شوم که مرا جدی گرفته.