تلاش برای انکار «برههٔ حساس کنونی»
زندگی من، با روابطم و حتی تصمیمات حرفهایام، طوری است که بسیار در معرض این است که همواره در برههٔ حساس کنونی باشم. همراه با این خطر همیشگی، تلاش مدامی است برای اینکه به رسمیت نشناسم که وضعیت خاص است. علّت ترسم و تلاشم برای انکار اینکه چرا در برههٔ حساسی هستم این است که در اطرافم افرادی را میبینم که مدتها است در برههٔ حساس زندگیشان هستند، بحرانی پس بحرانی در زندگیشان پیش میآید، و به این دلیل از زیر بسیاری از مسئولیتهای اخلاقی و اجتماعی (خصوصاً در حیطهٔ روابط دوستانه) شانه خالی میکنند چون شرایطشان خاص است.
لابد طبیعی و دوستانه است که از هر کسی در اطرافمان بپذیریم که مدتی از تقیدات معمول شانه خالی کند، و نیاز به مراقبت همدلانه یکسویه داشته باشد. نمیدانم حدش کجاست، اما میدانم که این وضع نباید خیلی طولانی شود، دقیقتر بگویم من حس خوبی به طولانی بودن این وضع ندارم. حس خوبی ندارم وقتی کسی مدت طولانی روابط دوستانهاش را در وضعیت نابرابر از نظر توجه و مراقبت و مسئولیت قرار میدهد چون فکر میکند در وضعیت خاصی است.
در مورد خودم، زندگیام آنقدر در معرض طوفان است که فکر میکنم اگر بدون سختگیری به این راه دهم که به خاطر شرایط خاص پیش آمده، دیگران باید برایم استثنا قائل شوند، محتمل است که تقریباً همیشه در این وضع بمانم. این است که معمولاً تلاش میکنم کمتر این وضع را به رسمیت بشناسم و اگر هم حس میکنم در شرایط خیلی خاصی هستم برای این وضع حد زمانی بگذارم، مثلاً یک هفته یا حداکثر دو هفته. اما خیلی وقتها موفق نمیشوم، این است که گاهی به طرزی تصنعی تلاش میکنم اگر بخشی از زندگیام درگیر بحران میشود و برخی اطرافیانم را در جریان آن میگذارم، در مورد دیگران سعی کنم چنان رفتار کنم که گویی اوضاع عادی است. تلاش تصنعی دیگرم این است که اگر برای مدتی به گروهی از دوستان این حس را دادم که شرایطم خاص است و نیاز به همراهی و تحمل ویژهای از طرف آنها هست، در بحران بعدی به سراغ گروه دیگری از دوستان بروم. انگار دوستانم را برای مراقبت و محبت طبقهبندی تخصصی کرده باشم، با برخی در مورد دانشگاه حرف میزنم، با برخی در مورد نگرانیهای اجتماعی، با برخی دربارهٔ بحرانهای شخصی و...
واقعیت این است که کمتر کسی در اطرافم در شرایط بحرانی نیست. قطعاً برخی با بحرانهای شدیدتری مواجهاند. اما بعید میدانم هیچ کس در وضعیتی باشد که بتواند برای مدت طولانی رابطهٔ نابرابر را تحمل کند، به طوری که مسئولیت، توجه و محبت بیشتر ابراز کند و کمبودن طرف مقابل را بپذیرد. غیر از اینکه کلاً این تصویر را از خودم دوست ندارم که برای مدت طولانی از مسئولیت و رابطهٔ برابر فرار کنم، فکر میکنم در شرایط فعلی منصفانه نیست که برای طولانی مدت چنین درخواستی از اطرافیانم داشته باشم.