چه روزهای پر اضطراب عجیبی بر من می گذرد. شوخی نمی کنم که عاشق نشده ام فقط...

چند وقتی است که شعارم در روابط"پخش کردن آدم ها"است. حالا گرفتار تمرکز یک آدم شده ام. و شوق سریع تر پیش رفتن دارم.

هیجان از سن ما گذشته، من همان روابط آرام به شکل دیوانه کننده ای منطقی و عمیق را ترجیح می دهم، فقط انگار ذوق دارم که این یک بار را هم بچشم، انگار که همین یکبار باشد.

با همه ی اطمینانم به باز سرخورده و ناامید شدن از این مسائل غیر منتظره ی فکر نشده، انگار نمی خواهم جلوی باز اتفاق افتادنش را بگیرم.

بی هیچ امیدواری ای جلو می رود، بدون انتظار من برای هیجان مضاعف، و بدون انتظار برای لذت و هیجان غیر منتظره ی بیشتر... اصلا برای چی جلویش را نمی گیرم؟