تناقض ظاهری
دوستی معترض بود به آنهایی که دربارهی بیعدالتی بینالمللی، مثلاً مسئلهی فلسطین، صدای اعتراضشان بلند است، اما گویی به مسائل داخلی که میرسد متسامح میشوند و سکوت میکنند.
من پاسخی دارم در دفاع از کسانی که در مبارزهی تبلیغاتی در مسائل خارجی فعالاند اما در مورد مسائل داخلی، ظاهراً سکوت میکنند، یا دستکم کار تبلیغی نمیکنند.
در مورد مسائل سیاست خارجی، کاری غیر از تبلیغ و اعتراض پرسروصدا از ما برنمیآید. درست است که این دست مسائل هم جنبهی اقتصادی دارند، هم نظامی و بسیاری جنبههای دیگر، اما از دست اکثر ما کاری در این موارد برنمیآید. از آن سوی، جنبهی تبلیغی و فکری این مسائل نیز شدید است و مؤثر. این چیزی است که باعث میشود فکر کنم که وظیفه دارم در این موارد بنویسم، نه اینکه فقط تحلیل کنم، بلکه اگر از دستم برمیآيد کار تبلیغی/ضد تبلیغی کنم.
اما در مورد مسائل داخلی، کار تبلیغی پرسروصدا را اولاً اگرنه مضر دستکم بیفایده میدانم. و حتی اگر مضر هم نمیدانستم، باور دارم که میشود کار مؤثر دیگری کرد و کسی که میتواند کار کند، داد نمیزند.
شعاردادن و اعتراضهای تبلیغی در مسائل داخلی را بیفایده میدانم، از جمله به این دلیل که فکر میکنم سیاستگذاران داخلی بازی تبلیغاتی را مدتها است که باختهاند. اگر قرار باشد تبلیغات منفی علیه سیاستهای داخلی، تأثیری داشته باشد، حجم این تبلیغات همین حالا هم آنقدر زیاد هست که آنچه من میتوانم بکنم تأثیر قابل توجهی بر آن نگذارد. مضاف بر این، شعار و تبلیغات و حرفهای کلی، باعث ایجاد نوعی نگاه کلی نسبت به طرف مقابل میشود، دقیقتر، باعث میشود آنکه علیهاش شعار داده میشود کل منسجم شرور تصور شود. من ایجاد این نگاه به حاکمیت را برای سیاستورزی داخلی خطرناک میدانم. چون باعث میشود تمایزهای گروههایی که برخی ممکن است در راستای منافع ما کار کنند را نبینیم و از پیشرفتهایی که به نفعمان است حمایت نکنیم و تبعات این اتفاق مستقیماً روی زندگی ما یا شهروندان دیگر تأثیر منفی میگذارد.
حالا باید به این سؤال هم جواب دهم که چیست آن کار مؤثر دیگری، غیر از تبلیغات علیه حاکمیت، که فکر میکنم ممکن است. من نگران شکاف بین حاکمیت و بخش بزرگی از مردمام، نگران بیصدا بودن گروههای مختلف حاشیهای. و روشنفکری امروز ایران را بسیار دور میبینم از اینکه صدای گروههای بیصدا باشد. اتفاقاً در آن تبلیغات و حرفهای شعاری، اثری از صدای گروههای به حاشیه رانده شده نیست. برای بلند کردن صدای آنها کار دیگری لازم است. من به یک تجربه/راهحل گذشتهای که در پیگیریاش نقشی داشتهام ارجاع میدهم. فعلاً راه دیگری به ذهنم نمیرسم و فکر میکنم کار مؤثر از طریقی مشابه میگذرد:
چند سال قبل جمع کوچکی داشتیم که قرار بود به طور موازی با ستادی انتخاباتی همکاری کند. البته آن پروژه به انتها نرسید، اما فعالیت اصلیاش چنین بود: اول با کمک چند جامعهشناس/اقتصاددان چند گروه در حاشیه مانده را مشخص میکردیم. بعد از مطالعات اولیه دربارهی شرایط این گروهها، شخصاً به سراغشان میرفتیم. معتقد بودیم که برای خیلی از این گروهها در ابتدا مشخص نیست که مطالباتشان چیست. یعنی نمیتوانید دوربین و میکروفن را جلویشان بگیرید و بگویید از خواستههایشان بگویند. قصدمان این بود که پرسشنامههایی تهیه کنیم و با مصاحبهی عمیق با افراد آن گروهها، در گفتوگو و رفتوبرگشت فکری، برخی از اصلیترین مسائلشان را مشخص کنیم. در مرحلهی بعد تلاش میکردیم پاسخ به این مطالبات را به قالب طرحهای مشخص و برنامههای قابل پیگیری دربیاوریم. در مرحلهی آخر، گزارههای کوتاه و سادهای بنویسم که هم نشاندهندهی شناخت مستقیم مسائل آن گروهها باشد و هم برنامهای برای حل کردن آنها. قرار بود از فرصت انتخابات استفاده کنیم برای اینکه اولاً مطالبات گروههایی که معمولاً شنیده نمیشوند توسط یکی از نامزدها مطرح شود و به گوش همه برسد و ثانیاً برنامههای مشخصی برای این مطالبات وجود داشته باشد که بتوان تحققپذیری آنها را سنجید.
هنوز هم فکر میکنم اگر حزبی یا جبههای به فکر ادامهی مؤثر حیات سیاسیاش است، نباید نیروهای محدودش را روی تبلیغات رنگی سرمایهگذاری کند، بلکه باید نیروهایی را تربیت کند که به سراغ گروههای مختلف بروند و از وضع آنها تصویری واقعی ترسیم کنند. شرمآور است که چنین فعالیتی در جبههها و گروهها و احزاب سیاسی ما به طور سیستماتیک تعریف نشده است.
اما این همهی کاری نیست که فکر میکنم در مورد سیاست داخلی از ما برمیآید و لازم است. مواردی از سیاستگذاریهای کلانتر هم وجود دارد که باور دارم ما هنوز میتوانیم برای تحقق آنها کاری کنیم. برای من، در حوزهی اقتصاد، ارادهای برای مبارزه با فساد و شفافیت حداکثری اولویت فعلی است. هنوز فکر میکنم میتوانم از ابزارهای سیاسی داخلی برای تا حدی جلو بردن این خواسته استفاده کنم. از سوی دیگر، آزادیهای فردی و تعهد به کم کردن قیممآبی حکومت در بحثهای فرهنگی و سبک زندگی، موضوعی است که باور دارم هنوز میتوان تصور کرد که توسط سیاستمداران دنبال شود. و باور دارم که با انتخاب روحانی در انتخابات قبلی در این مورد اشتباه کردیم. البته اشتباهی که مبتنی بر شرایط، اطلاعات و تحلیل قبلیمان بود.
خلاصهی حرفم این میشود که در مورد ظلمها در روابط بینالملل کاری جز داد زدن از من برنمیآید و ترجیح میدهم از این ابزار استفاده کنم. اما در مورد سیاست داخلی، هم برای بهبود شرایط زندگی گروههای مشخص محدود و هم برای سیاستگذاریهای کلان، هنوز به وجود امکاناتی در سیاست داخلی باور دارم و ترجیح میدهم در این حوزه کار کنم، به جای اینکه داد بزنم که به نظرم نه مفید است و نه بیخطر.