دو کتاب اخیر
۱. ریشههای فرهنگی شناخت انسانی، مایکل توماسلو، ترجمهی محمد نصیری، انتشارات نقد فرهنگ.
کتاب دربارهی ریشههایی است که منجر به شناخت منحصربهفرد انسانی شده است. نکتهی هیجانانگیز کتاب این بود که گرچه نوشتهای تکاملی دربارهی شناخت انسانی است، اما از جایجای آن فهم فلسفی دقیق و روشنگر نویسنده بیرون میزند. مفاهیمی مثل التفات ذهنی، ویژگی پرسپکتیوی بودن زبان و... که در این کتاب به عنوان ویژگیهای خاص شناخت انسانی توضیح داده شدهاند، مشخصاً سابقهای فلسفی دارند.
مسئلهی اصلی کتاب این است: «شش میلیون سالی که انسان را از دیگر میمونهای درشتاندام جدا میکند، به لحاظ تکاملی زمانِ خیلی کوتاهی است.» (صفحهی ۱۷) چه چیزی میتواند این تفاوت عظیم به وجود آمده در این زمان کوتاه را توضیح دهد؟
پاسخ اصلی نویسنده این است که شناخت انسانی در امتداد شناخت پریماتی است، و مقولات مشترک با شناخت پریماتهای دیگر سنگ بنای شناخت انسانی است: خصوصاً توانایی پریماتها در فهم مقولات نسبی مربوط به جهان طبیعی خصوصاً علیّت و همینطور نسبتهای درون گروهی عرضی و طولی. با این حال تغییر تکاملی کوچکی این فهم اولیه را به فهم پیچیدهی انسانی بدل کرده است: توانایی انسانها در توجه اشتراکی و یکی شدن با دیگری. این توانایی تنها به انسان اختصاص دارد و در حدود ۹ ماهگی بروز میکند. به تبع این توانایی است که انسان توانایی دیدن دیگر انسانها به عنوان موجوداتی قصدمند و در مرحلهی بعد موجوداتی ذهنمند را پیدا میکند. نویسنده توضیح میدهد که چگونه ابداعات انسانی مثل زبان و ریاضیات، مبتنی بر این تواناییهای انسانیاند و خود چگونه بر شناخت بعدی انسان تأثیر میگذارند. توضیح نویسنده دربارهی رابطهی زبان با این ویژگیها و تأثیری که بر شناخت انسان میگذارد قابلتوجه است و نقد او به برداشت فطریگرایانهی چامسکی از زبان بسیار بهطور ویژهای غافلگیرکننده است.
۲. بررسی یک پروندهی قتل زیر نظر میشل فوکو، ترجمهی مرتضی کلانتریان، انتشارات آگاه.
همزمان دو کتاب با ترجمهی مرتضی کلانتریان میخواندم وجدان زنو و بررسی یک پروندهی قتل. اولی رمانی است واقعگرا و دومی گزارشی است رمانگون. بخش عمدهی کتاب بررسی یک پروندهی قتل نوشتههای قاتلی قرن ۱۹امی است. این نوشتههای شخصی که در زندان نوشته شده، همراه است با گزارشهای پلیسی، قضایی و پزشکی در مورد پرندهی قتل. نوشتههای قاتل هیجانانگیزترین قسمتهای کتاباند، خصوصاً که درمیان خواندن مدام توجه آدم جلب میشود که نه رمانی روسی، بلکه دستنوشتههای واقعی را میخواند که احتمالاً به هدف خلق شاهکار ادبی نوشته نشدهاند، اما تقریباً همان تأثیر را میگذارند: نوعی همدلی با قاتل، بعد از تأمل بر جزئیات قتلهای موردی، خصوصاٌ اگر جنبهی خانوادگی داشته باشند. شخصیت قاتل همزمان با پیچیده، غریب و دور از دسترس بودن، همدلی برانگیز است. خواندن تلاشهای وکیلمدافع و دو جبههی رقیب روانشناسانی که در آن سالها در مورد این پرونده اظهارنظر کردهاند، همان هیجان دنبال کردن فیلم یا رمان پلیسی را دارد. مقالات و نوشتههای معاصران ما از جمله فوکو دربارهی این پرونده هم در انتهای کتاب آمده، که دروغ چرا، هیچ جذابیت اضافهای برای من نداشت.