برای «نون»، دلتنگیهای موردی
«نون» رفته. از نظر جغرافیایی دورتر نشده، اما از زندگی روزمرهی من کم شده. با دلیل رفتنش همدل نیستم و میدانم که این عدم همدلی اوضاع را بدتر میکند. دلیل «نون» برای رفتن، اختلافنظر در موضعی است که به چشم من غیرشخصی است. میدانم شخصی بودن و نبودن، نسبی است. مثلاً تعداد اقمار مشتری، برای گالیله و کاردینال بلارمین موضوعی شخصی بوده، اما احتمالاً برای پزشکی در آن دوره که مطالعات نجومی برایش تفریح و سرگرمی بوده، موضوعی بوده غیرشخصی. موضوع اختلاف ما هم چنین چیزی است: هرکدام نظر شخصی خودمان را داریم و ممکن است فعالیت مختصری هم برای تبلیغ آن بکنیم، اما فعالیتهای اصلی هیچکداممان مربوط به موضوع مورد اختلاف نیست و تأثیرگذاریمان اندک است. این است که من فکر میکنم میشود این اختلافنظر را از دوستی شخصیمان کنار گذاشت. احتمالاً از نظر او نمیشود.
میخواستم برایش بنویسم «هر زمانی در زندگیام، زمان بدی برای کم شدنت است و زمان فعلی فقط یکی از مصادیق آن است.» این واقعیت است و اتفاقاً نشانم میدهم که حضورش، فارغ از تأثیریگذاری و کمکهایش، چقدر برایم مهم است و به زندگیام تنیده. این روزها حالم خوب است و زندگی آرام است. با اینحال دوست داشتم که باشد، در همین زمانی که حالم خوب است. اینها را نگفتم. دیدم نگرانم که چنین حرفی در این زمان در تعارض باشد با میل همیشگیام به اینکه به رسمیت بشناسم که دیگری بدون توضیحی دستکم برای مدتی دور شود. خود من، در همهی دوستیها و عاشقانههایم، زمانهایی نیاز داشتهام که فاصله بگیرم و دوست نداشتهام که در این زمان تحت فشار باشم که زودتر یا وضعیت را به حالت قبل برگردانم یا کلاً بروم.
با اینکه مدتی گذشته، هنوز نمیدانم حس و حالم به اوضاع چیست. در یکسالهی اخیر، حضورش همواره همراه با اطمینان بوده، تقریباً بدون هیچ تنشی. از همان هشت سال پیش که ابتدای آشناییمان بود، روشن بود که در این موضوع اختلاف شدیدی داریم و دلخوریها از همان زمان شروع شد. در همهی این سالها، من مایل نبودم که دربارهی موضوعِ محل اختلاف بحث کنیم. او را نمیدانم. دلگیرم که اطمینان این دوستی امن اخیر را اختلافنظری قدیمی دوباره لرزانده.