دلم می خواهد یکی بغلم کند. نه اشتباه نشنیده ای. دلم می خواهد یکی سرم را بگذارد روی شانه اش و دستش را بکند توی موهایم و فشارش دهد، بعد من آنقدر گریه کنم که شانه اش خیس شود...
هیچ کس نمی فهمد. حتی کسی که گفته بود منتظر است که یک روز بروم و پیشش گریه کنم هم نفهمید،حتی...
هیچ کس نمی فهمد که حتی من هم گاهی.
این را که بنویسم همه چیز تمام می شود، دیگر دلم هیچ چیز نمی خواهد، به قول ۳روزپیش خود دریغ کن شده ام.
پی نوشت: نمی دانم که این وبلاگ ۳روزپیش عزیز این متن را برای که نوشته، ولی آنقدر عزیز و صمیمی نوشته که تا به حال چند نفر را دیده ام که به این مطلبش لینک داده اند، عجیب متن تحریک کننده ای است. نمی گذارمش این جا که بروید در خود آن وبلاگ تمامش را بخوانید. بروید بخوانید ضرر نمی کنید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:42 توسط ساره
|