امر شخصی و نهادهای اجتماعی
بیش از یکسال است که اخبار شورای شهر و شهرداری تهران را پیگیری میکنم. چند ماه قبل محمدعلی نجفی، شهردار منتخب شورا، استعفا داد و حالا مصاحبهای از همسر دوم او منتشر شده و حدس بسیاری این است که علت اصلی استعفا مربوط به این موضوع بوده. این مصاحبه برخی را آزرده و انتقادهایی را متوجه نجفی کرده. موارد زیر، آن چیزی است که در این مورد به ذهن من میرسد.
۱. در شرایطی که ازدواج (قانونی) همزمان با دو شخص در قانون برای مردان مجاز و برای زنان غیرمجاز است، اینکه جامعه چندهمسری را برای مردان مذموم بداند، به چشم من نشانهی مثبتی است.
۲. ازدواج (برخلاف برخی دیگر از انواع رابطه) موضوعی شخصی نیست. خانواده نهادی اجتماعی است. برای من طبیعی است که جامعه تلاش کند از نهادهایش محافظت کند و برابر تغییر در ماهیت آنها مقاومت کند. نهادهای اجتماعی کارکردهای متعددی دارند و جامعهای که از این کارکردها بهره میبرد، نسبت به تغییر در آنها محافظهکار است. این به معنی خوب یا بد بودن ساختارهای اجتماعی فعلی نیست، بلکه چنین مقاومتی قابل درک است.
اگر موضوعی مربوط به بخشی از زندگی محمدعلی نجفی پیش آمده بود که کمتر به نهادی اجتماعی مرتبط میشد، راحتتر میشد به جامعه انتقاد کرد که آن را موضوع نقد و توجه قرار داده.
۳. آیا وظیفهی اجتماعی برای پذیرفتن مسئولیتی خاص، کسی را موظف به انتخاب سبک خاصی از زندگی میکند؟ این سوال پاسخ سرراستی ندارد و احتمالاً باید موردی به آن پرداخت. من برای فهم این موضوع به تجربهای شخصی رجوع میکنم. چند سال پیش، از طرف معلمی قدیمی برای همکاری در مدرسهای خوشنام دعوت به همکاری شدم. با اشتیاق بسیار پذیرفتم. چند روز بعد تماس گرفتند که اگر میخواهم به عنوان معلم در آن مدرسه کار کنم، یا باید وبلاگم را پاک کنم یا حداقل با نام مستعار بنویسم. حاضر به پذیرش چنین شرطی نشدم. فکر میکردم وبلاگ بخشی از هویت من و بازنمودی از سبک زندگی انتخابی من است و حذف آن باعث میشود من دیگر آن شخصی نباشم که برای خودم تعریف کردهام.
بعد از اینکه شرط را نپذیرفتم، صحبتی با آن معلم قدیم داشتم و چیزی با این مضمون گفت که چه حیف است افرادی که توانایی تدریس (از نظر او متفاوت و تاثیرگذار) را دارند، چنین بهانههایی به دست دیگران میدهند تا حذفشان کنند؛ حرفی هم از مسئولیت اجتماعی زد. این حرف برایم سنگین بود. فکر میکردم انتخاب سبک زندگی، انتخابی شخصی است و هیچکس نمیتواند با قطعیت تعیین کند که ضرر حذف شدن یک کلاس درس بیشتر است یا فایدهی آزادی انتخاب سبک زندگی. برگزاری یک کلاس با شهرداری تهران قابل مقایسه نیست، با اینحال فکر میکنم باید حفاظی گذاشت برای انتخابهای شخصی افراد. مضاف بر اینکه احتمالاً با نگاهی منصفانه و همدلانه، نمیشود گفت که محمدعلی نجفی دینش را به جامعهی ایران به طرق دیگر ادا نکرده. از وزارت گرفته تا تدریس در دانشگاه، او به این کشور خدمت کرده و در آستانهی هفتادسالگی انتخاب شخصی برایش اولیت بیشتری داشته. من به شخصی که در چنین شرایطی مسئولیتی را رها کند، یا انتخابی در سبک زندگیاش کند که منجر به رها کردن مسئولیت شود، نقد اجتماعی مشخصی ندارم.
۴. اگر رفتاری خلاف عرف و هنجارهای معمول، چه آنچه شخصیتر است و چه آنچه به واسطهی نسبتش با نهادی اجتماعی، عمومیتر است، از شخصی وابسته به گروهی سیاسی سر بزند و به واسطهی آن رفتار، مقبولیت عمومی آن گروه آسیب ببیند، شاید بتوان گفت که شخصی که آن رفتار از او سر زده، مسئولیتش را برابر گروهی که او را بالا برده انجام نداده و خلاف اعتماد آنها عمل کرده. با این حال در این مورد خاص، یعنی به طور خاص در مورد محمدعلی نجفی، فکر میکنم که او اعتبارش را آنقدرها از وابستگی به گروه سیاسی مشخصی نگرفته. مضاف بر این، او پیش از اینکه رفتارش باعث نقد عمومی به جریانی که به آن وابسته است، شود، استعفا داده. همین باعث میشود من جای کمتری برای نقد سیاسی به محمدعلی نجفی ببینم.
پایان: با همهی نگرانیهایم برای تهران که با رفتن محمدعلی نجفی بیشتر شده، فکر میکنم نقد سیاسی-اجتماعی به او وارد نیست. نقد جامعه برای زیر پا گذاشته شدن هنجارهایش را میفهمم، گرچه عقیدهام دربارهی انتخاب سبک زندگی، باعث میشود شخصاً از این منظر هم نقدی به او نداشته باشم.