من گسترده
خیلی زود متوجه ویژگی نامطلوبی در خودم شدم که هنوز با آن مبارزه میکنم و کاملاً برطرف نشده. راهنمایی بودم که باری با دوستانم که روحیات و عادات بسیار متفاوتی با من داشتند بیرون رفتیم. چند ساعتی با هم بودیم و من در تمام مدت از رفتارشان در خیابان و مکانهای عمومی دیگر معذب بودم. یادم نیست تذکری هم دادم یا نه، اما به یاد میآورم که عصبی بودم و ترجیح میدادم رفتارشان دیگر باشد، مثلاً آرامتر یا مؤدبانهتر حرف بزنند. شکل مسئله تغییر بسیار کرده، با این حال همین هفتهی قبل که جمعی عزیز و قدیمی به کافهی همیشگی آمدند تا دیدار کنیم، حالت معذبم آنقدر مشخص بود که وقت رفتن به شوخی و خنده به صندوقدار کافه گفتند که رفتارشان ربطی به من ندارد.
انگار در همهی اطرافیانم خودم را میبینم، انگار هر اشتباهی که بکنند، به من برمیگردد، انگار برابر همهی انتخابها و رفتارها و تصمیماتشان مسئولیت دارم. میدانم خوب نیست و سعی کردهام کمترش کنم اما چندان موفق نبودهام.
اینکه خصوصاً از انتخابهای دوستانه و عاشقانهی نزدیکترینهایم ناراضیام، فقط یکی از جلوههای این روحیهی ناخوشایند است. هر دوستی که دوست/معشوق ناخوشایندی داشته باشد، آزار میبینم. راهحلم این شده که نبینم. دوستان نزدیکم میدانند که از دیدن انتخابهایشان برای نزدیکترین آدمهای زندگیشان استقبال نمیکنم. «نزدیکترین»، اگر صحبتی از دوست/معشوقِ دوستِ نزدیکی باشد، مکالمه را اینطور شروع میکند «میدانم تو فکر میکنی هیچ کس لیاقت دوستانت را ندارد، با اینحال...».
اینکه بدانم کسی که دوستش دارم و تحسینش میکنم (و من دوستان نزدیک و قدیمام را شدیداً دوست دارم و تحسین میکنم)، همراه کسی است که از نظر من فوقالعاده نیست، انگار زخمی است بر روانم. همین دانستنش زخم است، اما دیدنش تنش و ناآرامی است، گاهی حتی روی حس و محبتام به دوستانم تأثیر میگذارد. کاش نمیگذاشت.
با «آقای سیبیل و کلاه» حرف میزدیم که آيا برخی رفتارهایمان مصداقی از حسادت است یا نه. میدانم که هر دو حسادت را مذموم میدانیم و تلاش کردهایم از آن فاصله بگیریم. هرجا که رفتاری داشتهایم که پهلو به رفتار حسودانه زده است، به لطایفالحیل تلاش کردهایم توجیه کنیم که مسئله جای دیگری است. آنچه در بالا توضیح دادم، یکی از نقاط توسل من است، برای اینکه بگویم رفتارم از روی حسادت نیست. گرچه حواسم هست که همان چیزی که به آن چنگ میزنم تا بگویم ناخوشنودیام از دیدن برخی روابط دوستانه/عاشقانهی نزدیکترینهایم، از روی حسادت نیست، نقطهی تاریکی در رفتار/روحیهام است که از پس برطرف کردنش برنیامدهام. فقط امیدوارم ماندهام که دیگران این حساسیت را به رسمیت بشناسند و کمک کنند از چنین مواجهههایی حذر کنم.