تزلل و اطمینان
نمیدانستم این حسادت و حسرت گهگاهی از کجاست، آن هم برای منی که اغلب فکر میکنم چنان زیسته و ساختهام که خصوصا آنجا که پای دوستی در میان است، حسرتی برای چیزی ندارم و چنان چندپاره بودن هرشخصی برایم بدیهی است، که جایی برای حسادت نمیماند. اما گویی ناگهان، بعد از سالها حساسیت، برایم روشن شده که چطور باید بیانش کنم.
از آن تعصب عصر مدرن است که زندگی حرفهای برایم اولویت دارد و انتظار دارم برای هرکسی داشته باشد. وقتی میگویم هیچگاه حاضر نیستم تصمیم مهمی در زندگیام را به رعایت دیگری بگیرم، منظورم این است که هیچ تصمیم حرفهای برایم به واسطهی رابطه با دیگری متعین نمیشود. و متقابلا به هیچ عنوان برایم مطلوب نیست که کسی تصمیم اساسیای در زندگیاش را به خاطر من یا رابطه با من بگیرد. زندگی حرفهای نه تنها همیشه برای خودم اولویت دارد، انتظار دارم برای دیگران هم داشته باشد، خصوصا نزدیکترینهایم، خصوصا دوستانم.
فکر میکنم در مورد داشتههای شخصی در سبک زندگی هم چنین حسی دارم. اگر کسی انتخاب کرده که هرشب، برای آرامش و شادی، بیست صفحه رمان بخواند، حتی اگر به شدت طالب دیدارش باشم (نه اینکه نیاز مشخصی به کمک واقعیاش باشد) غمگین نمیشوم که رمان خواندن را به دیدار ترجیح دهد. این کاری است که خودم هم میکنم، گرچه در مورد مهمترین آدمهای زندگیام، ترجیح میدهم کمتر بخوابم تا هم رمانم را بخوانم هم به آنها رسیدگی کنم. اما برایم روشن است که در مورد دوستانم، کسانی که دوست داشتنشان را انتخاب کردهام، بخشی از این دوست داشتن به واسطهی سبک زندگی شخصیشان است که از اولویت داشتنش خوشحال میشوم.
با اینحال دوستیهایی که امن میدانم، آنهایی هستند که تا حدی به اولویت داشتنم در آنها اطمینان دارم. نه اولویت بر دو مورد بالا و نه حتی بر خیلی چیزهای دیگر. و نه اولویت در هر جنبه و وجهی، بلکه در روابط امنم، به طور خاص به این اعتماد دارم که خوب بودن حالم برایشان در اولویت است. پیشتر گمان میکردم کیفیت این امنیت و اطمینان که در روابط معدودی رخ میدهد و هربار سخت و طولانی به آن رسیدهام، چنان است که بالاوپایینهای ناخواستهی روزمره متزلزلش نمیکند. اما حالا میبینم که اینطور نیست. میبینم که امنیتم و به تبعش دوست داشتنم چقدر سادهتر از آنچه فکر میکردم متزلزل میشود، در چند باری که پشت هم حالم خوب نباشد و حس کنم اولویتی که زمانی تصور میکردم خوب بودن حالم و آرامشم برای دیگری دارد، دیگر نیست. راهش مدتی صبر است برای کنار آمدن با این جایگاه جدید یا حداقل با این تصویر جدید.