که اگر اولین نبوده، شدیدترین بوده.

ساده نیست تصور این‌که زندگی‌ام بدون حضورش چگونه می‌گذشت. تمرکز که کنم، می‌توانم حدس بزنم که نظراً همین یا بسیار شبیه به همینی بودم که حالا هستم، اما تجربه‌هایم، با همه‌ی رادیکالیسم نظری‌ام، کمتر می‌بود یا کمتر عمیق می‌بود. همان‌طور که بسیاری چیزها که مدت‌ها خیالش را پرورده‌ام با او واقعی شدند، یا با او بود که به تجربه‌هایی لذت‌بخش بدل شدند، چیزی بیش از صرف تجربه‌ای تازه. حتی اگر چیزی را آغاز نکرده بود، تاثیرش مقایسه‌ناپذیر بود با هرکسی، به خاطر شدتی که به بسیاری از تجربه‌ها و احساس‌های من داده. با او بسیاری چیزها از روایت، به تجربه‌ی زیسته‌ی رسیده، چیزی واقعی را حس کردم که جایی در من و زندگی‌ام، نه فقط در نوشته‌هایم، باقی می‌ماند.