"هرگز توسط پدرم تحقیر نشدم، هرگز زیر بار قضاوتش احساس خفقان نکردم،...مرگش نعمتی بود و حکم آزادی داشت. هوس هایش، هیچ گاه قانون زندگی مرا تعیین نکرد..."*

*وقتی نیچه گریست

پی نوشت نخست: همچنان به نظرم این کتاب مزخرف است. اما خب، بالاخره که من این کتاب را خوانده ام بد نیست تکه هایی هم این جا باشد

پی نوشت دوم: این پاراگراف وصف حال من نیست، جدی اش نگیرید(چیز دیگری را به جایش باید جدی بگیرید)