مثل اعتیاد
نبودنش التهاب و ناآرامی، بودنش لذت شدید و بلافاصله بعد از رفتنش انتظار و تلاش برای باز داشتنش.
پینوشت: یادت نمیآید بار قبل که سارهی به شکل آزارنده باملاحظه، بدل شد به آدمی که حتی وقتی میداند حضورش ناخوشایند است، نمیتواند از صدا کردن دریغ کند، چیزی از جنس ناآرامی اعتیادگون در جریان بود. حساسیت ذهنیای که باعث میشود ذهن قفل کند روی یک عمل خاص و هیچ کاری نتواند و فلج شود تا به آن برسد. شبیه آدمی که تصمیم میگیرد سیگار را ترک کند، و حتی وقتی بدنش نیاز به آن ندارد، همینکه یاد سیگار از ذهنش بگذرد، چنان بیقرار میشود که گویی تا به آن نرسد هیچ کار دیگری ممکن نیست، خارش ذهنیای که هیچطور دیگری آرام نمیشود. خواستنت چنین چیزی بود. دیگر میشناسمش و هشداری کافی است که بدانم دوباره به چنین وابستگیای سقوط کردهام و باید تا دیر نشده بیرون بیایم.