کسانی که بدون ازدواج رسمی با هم زندگی می‌کنند، سینگل‌مام‌ها، همجنس‌گرایان و... آیا به عرصه‌ی عمومی کشیده شدن بحث درباره‌ی آن‌هایی که سبک زندگی متفاوتی دارند، لزوما به نفعشان است؟

اول از همه بگویم که این بحث برای من اصلا جنبه‌ی سیاسی یا ایدئولوژیک ندارد. فکر نمی‌کنم که این افراد قرار است با سبک زندگی متفاوتشان قدرت را نقد کنند و به چالش بکشند. انکار نمی‌کنم که بعضی هم هستند که آگاهانه سبک زندگی خاصی را انتخاب می‌کنند تا قدرت را به چالش بکشند، این‌ها مد نظر من نیستند. دغدغه‌ی من فقط کسانی هستند که بنا بر دلایل شخصی سبک زندگی خاصی را انتخاب می‌کنند. دغدغه‌ام به‌طور مشخص راحت‌تر کردن زندگی برای این دسته افراد و کم کردن فشارهای سیاسی و اجتماعی بر آن‌ها است. بنابراین مطرح شدن و رسمیت یافتن صحبت درباره‌ی این افراد را پیروزی ایدئولوژیک نمی‌دانم و تنها برایم مهم است که این نحو مطرح شدن موضوع چه تاثیری بر زندگی آن‌ها می‌گذارد.

تصورم بر این است که مطرح کردن تدریجی و محتاطانه‌ی انواع متفاوت سبک زندگی می‌تواند سبب ایجاد همدلی شود. مثلا، اگر کسانی که مرا می‌شناسد و حس بدی هم به من ندارند، مطلع شوند که من سبک زندگی متفاوتی با آن‌چه معمول است را دارم، ممکن است نسبتا ساده بپذیرند که آن سبک زندگی از آدم دیو نمی‌سازد. ممکن است بتوانند قبول کنند، ساره‌ای که فلان و فلان ویژگی را دارد و همه‌ی این‌ها ویژگی‌های معمول و قابل پذیرش است، فلان سبک زندگی را هم دارد که گرچه تا الان برای ما نامعمول بوده ولی ظاهرا فاجعه به بار نمی‌آورد. این‌طور به عرصه‌ي عمومی آمدن بحث درباره‌ی سبک‌های زندگی اکنون نامعمول به‌نظرم کمک‌کننده است. اکثر افراد جامعه تاکنون به‌طور دقیق درباره‌ی این سبک‌های زندگی فکر نکرده‌اند و در نتیجه موضع سفت و سختی ندارند، در نتیجه اگر اولین مواجهه‌شان با آن توسط کسی باشد که می‌شناسندش و تا حدی قبولش دارند، ممکن است راحت‌تر بتوانند با این پدیده‌ای که برایشان معمول نیست کنار بیاند.

اما اگر حساسیت بخشی از جامعه که اتفاقا با این سبک‌های زندگی مخالف‌اند، روی این موضوع زیاد شود، و این بخش جامعه اتفاقا تریبون هم در اختیار داشته باشند، به‌گمانم این به نفع افرادی با سبک زندگی متفاوت نیست. هر نوع مطرح شدن بحث در حیطه‌ی عمومی به نفع این افراد نیست. می‌دانیم که خیلی از این سبک زندگی‌ها با شهود اخلاقی عمومی مردم (در نگاه اول) اندکی در تضاد است، برای همین گروه‌های مخالف می‌توانند به راحتی احساسات مردمی که تاکنون درباره‌ی این موضوع موضع شدیدی نداشته‌اند را به سرعت به احساسات منفی تند بدل کند. متاسفانه احساسی که یکبار تند شد را به حال معمول برگرداندن به مراتب سخت‌تر است تا احساس نه چندان شدید را بدل به احساس خنثی یا مثبت کردن. افراد مخالف این سبک‌های زندگی، معمولا در به وجود آوردن حس منفی نسبت به این سبک‌ها موفق‌اند، خصوصا که گزارش‌های عمومی، درباره‌ی افراد «غریبه» با سبک زندگی متفاوت حرف می‌زند، و ممکن است این نگاه باورپذیرتر شود که از افرادی چنین متفاوت و دور لابد هر امر «غیرانسانی» دیگری هم سر می‌زند.

اگر موضوعاتی از این قبیل به جای این‌که به تدریج و توسط گروهی که از سویی با آن همدل‌اند و از سوی دیگر مورد وثوق مخاطبانشان هستند، به بدنه‌ی جامعه وارد شود، ناگهان و به خاطر حساسیت مخالفان تریبون‌دار، به عرصه‌ی عمومی کشیده شود، احتمال این‌که عدم همدلی با افراد دارای سبک زندگی متفاوت بالا رود، بیشتر است. این اتفاق می‌تواند جامعه را نسبت به این افراد حساس کند و فشار اجتماعی را بیشتر، جامعه‌ای که شاید تا پیش از مطرح شدن این موضوع چندان به آن حساسیت آگاهانه نداشته.

البته ممکن است مسئله وجه دیگری هم داشته باشد. ممکن است یکی از تبعات ناخواسته‌ی مطرح شدن این موضوعات به‌طور رسمی (توسط تریبون‌هایی که با آن مخالف‌اند) این باشد که بلافاصله بخش موافقان هم واکنش نشان داده و بالاخره به دفاع از این افراد به حرف بیایند و عموم معمولا بی‌طرف به دلیل نوع نگاه انسانی‌تر مدافعان تنوع سبک زندگی به طرف آن‌ها مایل شوند. ولی این نگاه به چشم من زیادی خوشبینانه است، مضاف بر این‌که با توجه به وضعیت «حقوقی» و منابعی که برای قوانین وجود دارد، نمی‌دانم اصلا موافقان این سبک زندگی را توان حرف زدن هست یا نه، در نتیجه فکر نمی‌کنم این تغییر ناگهانی افکار عمومی بتواند نتیجه‌ی مثبتی داشته باشد. بنابراین به گمانم به ریسکش می‌ارزد که با وضع قانونی فعلی، عموم مردم را هم به سرعت به این موضوعات حساس کنیم که شاید چشم پنهان قدرت شوند.

هم‌چنان فکر می‌کنم بهترین راه این است که حساسیت ناگهانی و شدید ایجاد نشود، و همین‌طور به افراد اندکی که هر کدام از ما می‌توانیم نگاهشان به این موضوع را تغییر دهیم دل خوش کنیم. اما روی این نگاه تعصبی ندارم و می‌دانم این موضوع چه زوایای فعلا پنهانی دارد.