چرا آرایش نمیکنم.
هنوز هم نمیدانم، ولی وقتی کاری چنین خلاف جریان غالب میکنی، لابد باید دلیلی باشد. چیزهایی که به ذهنم میرسد بعضا با هم متناقضاند. هنوز نمیدانم آرایش نکردن برایم اصل است یا صرف سلیقه. ترجیحم دومی است چون واضح است که اگر اولی باشد، وجهی نرماتیو پیدا میکند که شدیدا برای من نامطلوب است.
۱. مهمترین دلیلم برای آرایش نکردن سبک زندگی و عادات پایدار من است. من از آن آدمهای بیآرامشی هستم که کندی خودم یا افراد عصبیام میکند. تند راه میروم، تند حرف میزنم، [متاسفانه] تند رانندگی میکنم، [گرچه تلاش میکنم با اینیکی مقابله کنم] و از اینکه کاری که میشود در زمان کوتاه انجام شود، بیشتر طول بکشد عصبی میشوم. آرایش، یا بهتر بگویم، مقید شدن به آرایش، به این معنی است که زمان آماده شدن برای بیرون رفتن از خانه بیشتر طول بکشد، هربار بیشتر طول بکشد. حتی تصورش هم برایم سخت است که قرار باشد هربار حاضر شدنم برای بیرون رفتن، به جای اینکه سریع و هر لحظه که اراده کردم باشد، نیاز داشته باشد به در نظر گرفتن زمانی برای آرایش.
۲. من دوست دارم رفتارم راحت باشد. دلم نمیخواهد لباسی بپوشم که چون تنگ یا کوتاه است، مجبور شوم مراقب نشستن و دویدنم باشم که زمین نخورم یا لباس خراب نشود. دلم میخواهد هروقت خواستم بتوانم بدوم، از مانع رد شوم، روی چمن دراز بکشم و... به همین خاطر است که همیشه کتونی پایم است و شلوار روشن نمیپوشم. آرایش روی صورت مراقبت میخواهد که پاک و زشت نشود. من نمیتوانم تصور کنم که در طول روز، حواسم به چیزهایی که روی صورتم است باشد که نکند پاک یا زشت شوند.
۳. پیشتر هم تلاش کردهام توضیح دهم که ظاهر و لباسهایم روی رفتارم تاثیر میگذارد. هر وقت لباسی میپوشم که بر زیبایی زنانهام تاکید میکند، نمیتوانم رفتار خودم را تحمل کنم. مطلوب من [برای خودم] رفتار جنستزدوده است. دوست ندارم بر ویژگیهای جنسیتیام در رفتار اجتماعیام تاکید کنم و لباس پوشیدن زنانه، ناخودآگاه این تاکید را زیاد میکند. آرایش تاکید واضحی است بر زیباییهای زنانه، طبیعی است که وقتی کسی آرایش میکند، ناخودآگاه زنانگی رفتارش بیشتر شود.
۴. دلم نمیخواهد/اذیت میشوم، وقتی کسی در جمع، خصوصا در برخوردهای اول، توجه زیادی به ویژگیهای زنانهای من نشان دهد یا تصور کند که برای من مطلوب است بر ویژگیهای جنسیتی خودش تاکید کند. بارها آزمودهام که استراتژیام در اینکه لباسهای جنسیتزدوده میپوشم یا سعی میکنم رقتارم جنسیتزدوده باشد، بیتاثیر است در اینکه با رفتارهای جنسیتزده مواجه نشوم. با اینکه این استراتژی را بارها آزمودهام و شکست خورده، انگار هنوز پس ذهنم امیدوارم وقتی من واضحا در جمع هیچ تاکیدی بر جنسیتم نمیکنم، کس دیگری هم این کار را نکند. و صورت بیآرایش و لباسهای اسپرت تلاشی است ناموفق در این راه.
۵. این دلیل و دلیل بعدی، بیشتر به اعتماد به نفس مربوط میشود: دلم نمیخواهد خرابکاری نکنم. استرس دارم از اینکه روزی رد رژ لب روی لیوان خانهی مردم بماند، یا وقت در آغوش گرفتن یا بوسیدن دوستی لباسش را خراب کنم. البته دوستان توضیح دادهاند که لوازم آرایش امروزه این مشکلات را حداقل کمتر ایجاد میکنند.
۶. برخی کارها هست که اگر آدم در سنی انجامشان ندهد، دیگر هیچ وقت با آنها راحت نیست. اتفاق مشابهی در مورد رقص برای من افتاده، در کودکی نرقصیدهام و دیگر جرئتش را پیدا نکردم. در جوانی که میخواسم شروع کنم، میدانستم فاصلهام با همه بسیار زیاد است، این شروع کردن را سخت میکرد و من هنوز رویای رقصیدن دارم. در دوران نوجوانی و آغاز جوانی که افراد شروع به آرایش میکنند و بد خوبش را میازامایند تا به زیباییشناسی شخصیشان در این زمینه برسند، دست به این کار نزدم. حالا میترسم که هر وقت شروع به آرایش کنم، مثل دختران ۱۴ ساله آرایش کنم که قطعا برای آدم ۲۵ ساله مناسب نیست. آرایش، برای کسانی که تقریبا مدام چنین میکنند، امری شدیدا شخصی است، به تدریج سلیقهشان در آن شکل گرفته و در دیالکتیکی بین سلیقهی خودشان و بازخوردی که از بقیه گرفتهاند، فهمیدهاند چه حد و چه نوع آرایشی را میخواهند. برای من اما این دنیایی ناشناخته است. و وقتی چنین در آن بیتجربه و ناآشنام، جرئت نمیکنم امتحانش کنم، آن هم وقتی انقدر چیز آشکاری است که هر کس در اولین برخورد میبیند و لابد تا حدی قضاوتش را بر مبنای آن شکل میدهد.
۷. این دلیل تا مدتها دلیل اصلیام برای آرایش نکردن بود: دلم نمیخواست در بقیهی مواقع به طرز قابل توجهی کمتر زیبا باشم. دلم میخواست با زیباییای که تقریبا همیشه با من است کنار آمده باشم و یاد بگیرم آن را دوست باشم و خودم را با آن حد همیشگی زیبایی دوست داشته باشم. این در مورد معشوقها و کسانی که با آنها در ارتباط بودهام هم صادق است، آنها حتما زمانی من بدون آرایش را میبینند، دلم میخواهد اگر دوست داشتن چهرهام بخشی از دوست داشتن آنها است، همین چهرهای که همیشه میتوانند ببینند را دوست داشته باشند. بهنظرم غمگین است که دوست داشتن چهرهی با آرایش بخشی از دوست داشتن کسی آدم را باشد، در حالی که این چهره اغلب با آدم نیست. یا غمگین است که برای کسی زیبا بودنش مهم باشد اما فکر کند فقط با آرایش زیبا است یا زیبایی با ارایشش را بیشتر دوست داشته باشد، در حالی که اغلب که در آینه نگاه میکند، چهرهی دیگری میبیند.
۸. بحث سلیقهی صرف هم هست. وقتی کسی که با ارایش زیبا است را میبینم، حس میکنم به اثری هنری نگاه میکنم. نوع زیباییای که تشخصی میدهم و لذتی که از آن میبرم، شبیه حسم برابر اثری هنری است، فرق دارد با وقتی آدم زیبا میبینم. برای من اینطور است که آرایش «آدم زیباتر» نمیسازد، بلکه میتواند به تنهایی و مستقلا اثر هنری به حساب بیاید.
۹. جذابیت برای من مهمتر از زیبایی است و جذابیت بخشی در هارمونی و تشخص است. آدمهایی که از مجموعهی لباس پوشیدن تا رفتارهای کوچک روزمره و لحنشان، تا حدی انتخاب شده و مخصوص خودشان است، برای من آدمهای جذابتریاند. طبیعی است که من هم تلاش کردهام، مدام این تشخص و تفردم را بالاتر ببرم، در مدل لباس پوشیدنم، لحن حرف زدنم، حتی نوع نگاه کردنم و...، در این مجموعهی شخصی، زیباییای که با آرایش گره خورده چندان جایی ندارد.
۱۰. از هیچ کدام از اینها بر نمیآید که آرایش نکردن اصل است، بلکه گویی برای من بیشتر سلیقه است. این است که «ممکن» است آرایش کنم ولی بعید است بدل به عادتم شود. آنچه میتواند آرایش نکردن را بدل به اصل کند، استدلالهای فمینیستهایی است که مدتها است در این باره استدلال کردهاند. استدلالهایی که ممکن است همدلی برنیانگیزند ولی به هر حال قابل تاملاند و من فکر میکنم هرکس که زیاد آرایش میکند، حداقل باید یک بار با این استدلالها مواجه شود و بعد تصمیم بگیرد که میخواهد ادامه دهد یا نه.