زندگی‌ام پر از رابطه‌های ناتمام است، رابطه‌های معلق که منتظر جرقه‌ای برای ادامه‌ی دوباره‌اند، رابطه‌های غیرواقعی. جرقه‌ای می‌زند، دوباره مدتی گرمای رابطه برمی‌گردد و باز به سرعت سرد می‌شود.

تفسیر زیباترش، و شبیه‌ترش به معمول توجهیات من برای روال بی‌روال زندگی‌ام این است که رابطه برای من، مثل خیلی چیزهای دیگر، طیف است، قطعیت و تعین مشخص برنمی‌دارد، مثل همه‌ی جزئیات دیگر زندگی سیال است، مثل ویژگی‌های من مدام متغیر است و در طیفی جابه‌جا می‌شود. نمی‌شود و نباید رابطه‌ی انسانی را تعین داد. رابطه باید طوری باز باشد که همواره بتوان در باره‌ی داشته‌ها و نداشته‌هایش حرف زد و تغییرش داد. گریخته‌ام از این‌که رابطه تعین داشته باشد، و تلاش کرده‌ام تا جای ممکن رابطه‌ها خالی از قالب‌ها باشد. ممکن که نبوده، حداقل تلاش کرده‌ام تاثیرپذیری از قالب‌های پیشینی را تا حدی آگاهانه کنم و گاهی تغییرشان دهم. خواسته‌ام رابطه عنوان مشخص نداشته باشد، تعهدات از پیش مشخص نداشته باشد، مگر آن‌چه متقابلا توافق می‌شود. می‌شود بگویم قطع نکردن رابطه‌ها هم در همین فضا اتفاق می‌افتد. چیزی به اسم قطع کردن رابطه وجود ندارد، بلکه بنا بر شرایط و توافق دو طرفه، یا حتی تصمیم یک طرفه و اطلاع طرف مقابل، جای رابطه عوض می‌شود، حدش تغییر می‌کند، ولی لابد ممکن است که اگر باز شرایط تغییر کرد، یا نظر دو طرف رابطه عوض شد، باز رابطه و جایش در طیف تغییر کند.

ولی حالا فکر می‌کنم تا حدی ترس است، تا حدی خودخواهی است. جرئت نمی‌کنم رابطه را قطع کنم چون نگرانم که اگر زمانی این رابطه را بخواهم چه، اگر زمانی بودنش را ترجیح دهم چه. خیلی خودخواهانه، ممکن است رابطه را و افراد را در تعلیق نگه دارم. رابطه را قطع نمی‌کنم چون جرئتش را ندارم، جرئت هیچ تصمیم جدی برگشت‌ناپذیری را ندارم. جرئت پذیرفتن همه‌ی تبعات تصمیمات را ندارم. این است که برای قطع رابطه تصمیم نمی‌گیرم و رابطه را می‌گذارم که آرام برود به سمت کم‌رنگ‌تر طیف، طوری که بتوانم بگویم تصمیمی نبوده و مسئولیتی نیست.

سنگینم. سنگینم از رابطه‌های ناتمام. گاهی که حالم خوش‌تر است، به این فکر می‌کنم که این بار سنگین مرا زنده‌تر کرده، امکانات بودن و چطور بودن مرا بیشتر کرده، گاهی حالم خوش است از این که هیچ چیز را از خودم دریغ نمی‌کنم و امکانی را از خودم سلب نمی‌کنم. می‌گذارم امکان هر‌طور بودنی باقی بماند. فکر می‌کنم به حق و امکان انتخاب و اراده‌ی برابری که هم من دارم و هم طرف مقابلم در رابطه‌های ناتمام تعلیقی، فکر می‌کنم این انتخاب هردومان است و ناراضی نیستم. اما گاهی، آخ از این گاهی که فقط سنگینی‌اش را می‌فهمم.