دخترک که بسیار هم عزیز و نازنین است می‌خواست درباره‌ی تجربه‌ی رابطه‌ی راه دور حرف بزنیم، اگر این درخواست غیرمنتظره‌اش نبود، برنمی‌گشتم، ببینم چقدر آن‌چه این‌جا نوشته‌ام، دم‌دستی، کلیشه‌ای و دور از همه‌ی حرف‌هایی است که می‌خواستم بگویم.

صادق اگر باشم، فاصله‌ی زیاد هیچ تاثیر ماهوی بر رابطه‌ی انسانی ندارد یا تاثیرش بر رابطه جزئی است. آن‌چه سخت از دوری تاثیر می‌گیرد احساسات شخصی است، نه رابطه.

در یک رابطه‌ی انسانی نیازهای مختلفی پاسخ داده می‌شوند، گاهی نیاز داری حرف بزنی، گاهی نیاز داری با کسی قدم بزنی، گاهی خیلی ساده لازم است در اوج عصبانیت کسی را ببینی و آرام شوی، گاهی لازم است کسی در سکوت به چای دعوتت کند و... همه‌ی این‌ها و خیلی بیشتر از این‌ها در یک رابطه‌ی انسانی پیش می‌آید. اما وقتی رابطه تبدیل به رابطه‌ی راه دور می‌شود، تقریبا همه‌ی این‌ها تقلیل پیدا می‌کنند به گفت‌وگو، آن هم نه لزوما گفت‌و‌گو در لحظه‌ی مورد نیاز. بلکه عمدتا باید منتظر ماند تا زمانی برسد که هر دو طرف با اختلاف زمانی قابل توجه بتوانند با هم حرف بزنند. این پدیده بیش از آن‌که روی رابطه تاثیر بگذارد روی کسی که نیازهای مختلفش را به نوع خاصی از حرف زدن تقلیل داده تاثیر می گذارد.

در یک رابطه‌ي راه دور، لازم نیست خیلی از رابطه مراقبت کنی، دست‌کم نه خیلی بیشتر از بقیه‌ی مواقع. اما لازم است از خودت مراقبت بیشتری کنی، از خودت که وقتی حضور جسمانی می‌خواهی کسی نیست، از خودت که وقتی سکوت و قدم زدن و موسیقی می‌خواهی همراهت نیست، از خودت که در اوج عصبانیت کسی نیست که حضورش رهایت کند، از خودت که کسی را نداری در مواقع بحران به حضورش مطمئن باشی و...  

رابطه‌ی راه دور شبیه سرمایه‌گذاری است. کسی هست که اگر باشد با حضورش خیلی چیزها هست. و حالا که حضورش نیست، هزینه‌ي بودنش را می‌دهی اما مواهب بودنش را نداری، هزینه‌ی حضورش را می‌دهی به امید این‌که اگر دوباره روزی به حضور رسیدید بتوانی از همه‌ی مواهب بودنش بهره‌مند شوی. هزینه‌ی حضور، حرف زدن مدام است. در یک رابطه‌ی انسانی وقتی حرف می‌زنی فقط برای این نیست که شنیده شوی، حرف می‌زنی که اولا فهمیده شوی و بعد طرف مقابل برمبنای این فهم کاری کند. اما در رابطه‌ی راه دور فقط حرف می‌زنی، معمولا طرف مقابل فقط می‌تواند بفهمد و تقریبا هیچ‌کدام از کارهایی که در حضور می‌کرده از دستش برنمی‌آید. این بلایی است که رابطه‌ي راه دور سر احساس آدم می‌آورد، این‌که محکومی تنها بگویی و به فهمیده شدن اکتفا کنی، این که این هزینه‌ی از خود گفتن را بدهی اما مطمئن باشی تا مدت‌ها در ازایش آن‌چه در نزدیکی داشته‌ای را بدست نمی‌آوری. این سرمایه‌گذاری احساسی، این هزینه کردن بسیار و کم بدست آوردن در مدت طولانی می‌تواند روان آدم را بفرساید.