آدم برای من هستی رو به نیستی نیست٬ هستی‌ای است که شونده است٬ اساسا شونده است. به نظرم هستی نهایتا می‌تواند شونده باشد٬ هستی‌ای که در درون خودش نیستی دارد را من نمی‌فهمم٬ شاید بفهمم که هستی‌ای شونده باشد اما هستی‌ای که خودش در درونش نیستی باشد را نمی‌فهمم. برای من نیستی باید از غیر بیاید٬ نیستی نمی‌تواند درون خود هست باشد.
پس تو چطور در درون هستی‌ات نیست شدی؟ چطور همان‌طور که بودی نیست شدی؟ نیستی چطور از غیر نیامد از خودت آمد؟ می‌فهمی که نمی‌شود؟ من نمی‌فهمم چطور شد٬ تو فقط به خانه برگرد.