و من از دنده ی چپ تو برخواستم...
"پس خدای عزّ و جلّ آدم را بدین جهان به حلّه ی بهشتی بپوشانید... پس چون میوه ی بهشت بخورد و بر آن تخت بنشست، بر تخت خوابش ببرد. خدای عزّ و جلّ از پهلوی چپ وی حوا را بیافرید...
و این مسئله با چند مسئله ی دیگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم [را] پرسیدند جهودان؛ گفتند: ما را بگوی که آدم را از حوا آفرید یا حوا را از آدم؟ گفت: نی، حوا را از آدم. گفتند: اگر آدم [را] از حوا آفریدی چه بودی؟ گفت: طلاق را در دست زن بودی. گفتند: آدم تمام خفته بود یا نیم خفته [یا بیدار]؟ گفت: نیم خفته. گفتند: اگر بیدار بودی چه بودی و اگر تمام خفته بودی چه بودی؟ گفت: اگر تمام خفته بودی، مرد از زن هیچ آگاهی نداشتی. و اگر بیدار بودی زن را پرده بایستی کردن..."
-تاریخ بلعمی، صفحه ی 133، تصحیح ملک الشعرای بهار و محمد پروین گنابادی، انتشارات هرمس
پی نوشت: عنوان، بخشی از یکی از شعرهای شهریار خسروی است:
...و من از دنده ی چپ تو برخواستم
در قرآن به دنیا آمدم
در شاهنامه مرد شدم
و با همان سمی که اما بواری خورده بود خودکشی کردم...