دیروز روز آخر بود، و عجب روز آخر باشکوهی. روز آخر خواندن زمانی که هیچ چیز قبل و بعد آن تغییر خاصی نمی‌کند، کمی غریب است. دیروز روز آخری بود که اگر تا آن روز ویزا صادر نمی‌شد، قطعی می‌شد که مجبورم درس را دست‌کم تا ترم بعد به تعویق بیندازم. و ویزا نیامد و حالا دیگر آن حالت تعلیق نیست. گرچه من دست‌کم چند روزی بود که تعلیق را کنار گذاشته بودم. می‌خواندم و ترجمه می‌کردم و سعی می‌کردم زبان‌هایی که زمانی بلد بودم را فراموش نکنم.

دیروز رفتم استادیوم. فکر نمی‌کردم انقدر خوش بگذرد. لابد آن‌چه طی شده و اولین‌بار بودن چنین تجربه‌ای انقدر خوشایندش کرده بود. با این حال به نظرم خیلی غیرمعقول نیست که نتیجه بگیرم که این‌یکی از جنس آن تفریحات ذهن‌آزادکنی است که موافق طبع من است. حتی زمانی که امکانش را هم داشتم رفتن به مکان شلوغ تاریک و پررقص انتخاب شخصی‌ام برای بی‌خیالی و خوش‌گذراندن نبوده. بارها برای همراهی با دوستانم که بودن کنارشان انتخابم برای فراغت بوده، چنین کردم. اما به نظرم چیزی از جنس هیجان و بی‌خیالی فوتبال‌دیدن در جمع بزرگ و از نزدیک است که روش محبوب‌تر من برای رها شدن از فشار کار و استرس است.

با «نزدیک‌ترین» و «پ» رفتیم استادیوم، چند دوست نزدیک دیگر را هم آن‌جا دیدم. اما از شروع آشنایی و معاشرت با کسانی که همدیگر را دورادور و از نوشته‌ها می‌شناختیم اجتناب کردم. قصدم این بود که خوش‌بگذرانم نه این‌که اولاً و دقیقاً در حرکتی اجتماعی-سیاسی شرکت کنم، که این بار استادیوم رفتن با آن شرایط، بالاخره چنین چیزی بود، هرقدر بخواهیم اعتراف کنیم یا انکار. از آن‌جا که بیرون آمدیم، هیجان‌زده و سرخوش و دوستانه‌تر از قبل، به شب‌نشینی دورهم و کم‌جمعیت‌مان پرداختیم. با همان آهنگ‌ها و کارها و حرف‌های معمول: شبی کامل، خوش، بی‌دغدغه، بی‌خیال و بسیار روان.

با همه‌ی خوشی دیروز، و آرامشی که لابد باید در اثر تمام شدن تعلیق بیاید، حالا بغض و خشم غیرمنتظره‌ای را احساس می‌کنم. خشم از این‌که از درس‌خواندن بازمانده‌ام و کاری از کسی برنمی‌آید. ترجمه‌ی متن فعلی، ده روز دیگر تمام می‌شود. احتمالاً دوهفته‌ای هم مشغول بازنگری‌اش باشم و از حالا باید فکر کنم که قرار است من‌بعد چه کنم. دلم نمی‌خواهد ترجمه‌ی جدیدی شروع کنم، مدرسه هم از میانه‌ی سال نمی‌شود رفت. خشمگینم و می‌دانم دلیلی برای اشتراک این خشم با دیگران نیست، نه با دانشگاه، نه با هم کلاسی‌های احتمالی آینده و نه حتی با دوستان این‌جایی.