محرمیّت
یکسال بود که تصمیم گرفته بودم حرف نزنم. لحظات زیادی از ذهنم حسرت این گذشته بود که لذت حضور بیشتر میشد اگر رهاتر بودم؛ اما تصمیم آنقدر قطعی بود که حسرت تغییرش ندهد. بارها پرسیده بود و سکوت کرده بودم یا چیز دیگری گفته بودم. ناخواسته و ندانسته اشارهای کرد به نقطهای که وصل شده بود به آن حرفهای ناگفته. تکانم چنان شدید بود که نمیشد نادیدهاش بگیریم، توضیحی داد و توضیحی دادم و گذشتیم؛ توضیحات بیربط، همچنان آن گیر نهایی را مسکوت گذاشتم. چند دقیقهی بعد حرف دیگری میزدیم و به قصد دیگری اشارهای کردم و در پاسخ چیزی را گفت که یکسال بود نمیخواستم بپرسم. در جعبه باز شده بود و نقاطی که جداجدا معنا نداشتند به هم وصل شده بودند و آنچه پنهان کرده بودم دیگر آشکار بود. باورم نمیشد که حرف زدهام یا اجازه دادهام که آشکار شود، بعد از مدتها در هر شرایط و حالی ساکت ماندن.
بیش از یک سال بود که مرزی بود بین ما، خطی محکم که من حاضر نبودم از میان برود. در یک آن، شکاف محو شد. با آن شکاف، دیگر نقشی شخصی در زندگی من نداشت، دیگر از آنهایی نبود که بگویم از داشتههای شخصی من در زندگیاند. نه اینکه خود آن حرف که نمیگفتم چنین اهمیتی داشته باشد، آنچه باعث شده بود تصمیم بگیرم که نگویم، برایم اثبات مرز و فاصله بود، نشانهی دیگر محرم نبودن.
هنوز برایم روشن است که برگشتی به روال گذشتهی دور نیست. چنین برگشتی را نمیخواهم و نمیتوانم و بعید میدانم که او هم نظر دیگری داشته باشد. اما حالا، بعد از پیش از یکسال، در ذهنم میتوانم بگویم که دوست من است، گیرم دوستی متفاوت با آنچه پیشتر بوده. دلایل بسیاری داشتم برای اینکه دوستش ندانم، و یکی این بود که همواره مراقبتی تصنعی میکردم و فشاری حس میکردم برای نگفتن و دوستی با چنین تصعنی و فشاری جمع نمیشود. حالا، آنچه برای نگفتنش مقاومت شدیدی داشتم، کمرنگ شده. همچنان این آن دوستی گذشته نیست که بخشی از روزمرگیای، درمیانگذاشتن زندگی و ذهنم با او بود، اما چیزی تصنعی در نگفتن نیست. نوع دوستی تغییر کرده و چیزهایی را نمیگوییم که شاید زمانی میگفتیم، اما نه چون فکر میکنم نباید بگویم یا تصمیم گرفتهام که نگویم. چشم دارم که دوستی طبیعیای را تجربه کنم که مثل هر دوستی دیگری اقتضای به اشتراک گذاشتن تنها بخشهایی از زندگی را دارد، اما این از هیچ تصمیم تصنعی و پیشینیای نمیآيد. خوشبینم که چیزی نمانده باشد که با فشار و پیشاپیش تصمیم گرفته باشم که هرگز نگویم.