جاری در لحظههای ناب بودن
از این یکی قبض هم گذشتم، «به سلامت». اینبار کمتر از هربار دیگری دستوپا زدم. از میان اطرافیانم تنها به «بازگشته» بود که نشان دادم چقدر اوضاع خراب است، آن هم بدون طلبی برای مراقبت و همراهی. در لاک خود فرو رفتم و منتظر ماندم تا بگذرد. تنها مراقبت کردم که آنچه زندگیام را در طول زمان غنیتر کرده، باقی بماند و نابود نشود. میدانم که چقدر جزئیات همیشه جاری در زندگیام است که سرپا و راضی از سیر کلی زندگی نگاهم داشته. آدمی نیستم که با یک اتفاق خوب یا لحظهای خوش، از قبض به بسط برسم. در این سالها برایم مسلم شده که حالم و حسم به خودم وابسته به چیزها و آدمهایی است که حضور همیشگی دارند و جزئی از روال زندگیام شدهاند. زندگیام بیهیجان نبوده اما هیجان اصلی نه در اتفاقی یگانه، بلکه در چیزهایی است که برای عمیقتر شدن پیوندم با آنها زمان و زندگی گذاشتهام.
بارها وقتی به «نزدیکترین» نگاه میکنم، پر از حس شدید دوستی و امنیت و قدرشناسی میشوم، از اینکه اینطور همیشگیِ زندگیام شده. از اینکه هرلحظه و هرجا میشود بیشکی به حضورش اطمینانش داشت. خوشیام در روزمرگیای است که با هم داریم، که شکلش مدام تغییر کرده اما اصلش باقی مانده. سنگنوردی برایم نه دیگر پروژهای برای اثبات توانایی شروع و پیش رفتن که اتفاق ثابت نشاطبخشی شده، حتی اگر دیگر هربار نبینم که تکنیکم بهتر و قوای جسمانیام بیشتر شده. سنگنوردی جزئی از تصورم از بدنم و ذهنم شده، نه هیجان بالا رفتن و پریدن. «بازگشته» حالا کسی است که بارها در موقعیتهای غیرمنتظره دوستی نزدیک را دوباره ساختهایم و آنقدر از من میداند که مخاطب مطمئن ناگفتنیترینها باشد. مثل هر زمان دیگری که آرامم، درگیر این نیستم که با نسبتهای مدام تغییرکردهمان کجای جریانیم و چطور پیش خواهد رفت، تکیه کردهام به حضور مطمئنش. حالا هیجان دانشگاه سال بعد را هم دارم و میتوانم خودم را دوباره در مسیر حرفهایام تصور کنم، همانقدر پرشور و حریص که همیشه بودهام. احساس خوشی میکنم از اینکه این لیست را میتوانم همچنان ادامه دهم.
آدم هیجانزدهای از اتفاق نیستم، حتی اگر طبق عادت به استقبالش بروم. «رفیق مکزیکی» نگران از خطرکردنهای مدام دوستی، میگفت که نمیفهمد چرا برخی نمیتوانند از روال همین زندگیای که خوب است احساس سعادت کنند و مدام در پی غیرمعمولها میروند. حالا، وقتی خوشیهایم را در روال زندگیام میبینم، یاد آرامش پیرانهی او میافتم. آرامشی که سکون و نجنگیندن نیست، حتی توقف جاهطلبی هم نیست، تکیه کردن به داشتهها است و تلاش برای رسیدن به چیزهایی که میشود همیشه به حضورشان در زندگی بالید.