طعم دست
لازم نیست از دستی آب بخورم تا طعمش را بفهمم. همین که با کسی دست می دهم، پوستم طعم دستش را احساس می کند.(کلا پوست من طعم ها را حس می کند.)
در مهمانی های دوستانه ی شلوغ، که همیشه تعداد زیادی هستند که نمی شناسمشان، از طعم های جدید دست ها می ترسم. در آغاز مهمانی، آدم ها که می آیند انگار وظیفه شان است که از همان جلو شروع کنند و با تک تک آدم ها، چه آن هایی که می شناسند و چه آن هایی که نمی شناسند، دست بدهند و حالشان را بپرسند. اینطور وقت ها برای من طعم های مختلف با هم قاطی می شوند و معمولا انقدر حالم را بد می کنند که تا آخر مهمانی هیچ چیز نمی توانم بخورم، آن قدر که پر شده ام از طعم های مختلف.
بعضی وقت ها هم که طعم دست آدم ها به چهره شان یا به شخصیتی که ازشان می شناسم نمی خورد، شگفت زده می شوم. معمولا سرم را می آورم بالا و دوباره به صورت طرف مقابلم نگاه می کنم، ولی بعد یادم می افتد که دست ها شخصیت های مستقلی هستند.