«حالا وضع پارادوکسيکال کجاست؟ اين است که من بيشتر شبيه به آدم‌هايی هستم که اصولِ اخلاقیِ ثابت دارند و اين اصول برايم چنان جدی‌اند که که نمی‌توانم با کسی که رعا‌يتشان نمی‌كند هيچ‌گونه ارتباطی را شروع کنم، بنابراين بيشتر پيش می‌آيد که به آدم‌های اخلاق‌مند نزد‌يک شوم تا آدم‌های خوش‌اخلاق. از آن‌جايی که يک رفتارٍِ خلافٍ اصولٍِ آدم‌های خوش‌اخلاق کافی است تا رابطه از بين برود، روابطم با آنها معمولاً به مرحله‌ی نزد‌يکیِ زياد نمی‌رسد. اما وقتی ارتباطم با آدم‌های عمدتاً اخلاق‌مند چنان ز‌ياد شد که نزديکی‌ای به وجود آمد، ديگر منشِ طرفٍ مقابل برايم مهم می‌شود يعنی در اين مرحله بيشتر ترجيح می‌دهم که طرفٍ مقابلم خوش‌اخلاق باشد و به برخی و‌يژگی‌ها عادت کرده باشد که لزوماً هم از اصولِ اخلاقی بدست نمی‌آيند و اين را هم نشنيده بگيريد که آن دگماتيسمی که هيچ راهی برای تخطی از اصولش باز نمی‌گذارد، در ا‌ين مرحله از نزديکی برايم مطلوب نيست.»

بالاخره جواب اين پارادوكس شش ماهه را پيدا كردم: در متن بالا بايد واژه‌ي رويكرد را جايگزين واژه‌ي منش مي‌كردم تا مسئله روشن‌تر شود واصلاً ديگر پارادوكسيكال نباشد.

ايده‌ي جديدترم اين است كه گرچه تمايز بين آدم خوش‌اخلاق و آدم اخلاق‌مند جدي و واقعي است، اما حداقل در زندگي من تمايز اصلي بين "رويكرد اخلاقي" و "اصول اخلاقي" است. و اين تمايز مربوط به آدم‌هاي اخلاق‌مند است.

در نوشته‌ی قبلی فهميده‌ بودم كه در كنار داشتن اصول اخلاقي مشخص كه شخص را تبديل به آدم اخلاق‌مند مي‌كند چيز ديگري هم اهميت دارد، اما شش ماه طول كشيد كه بفهمم آن چيز ديگر چيست، اول فكر مي‌كردم منش اخلاقي است و اين مسئله را كمي پارادوكسيكال مي‌كرد، حالا فهميده‌ام كه مسئله‌ي مهم (در كنار اصول اخلاقي) رويكرد اخلاقي است.

منظورم از رويكرد اخلاقي و تفاوتش با اصول اخلاقي با چند مثال روشن‌تر مي‌شود: براي من اصول اخلاقي نشانه‌هايي دارند، اين‌كه كسي آدم اخلاق‌مندي باشد (اصول اخلاقي مشخصي داشته باشد) را مي‌شود با چند نشانه تشخيص داد، مثلاً اين‌كه افراد اخلاق‌مند معمولاً‌ داراي شهود اخلاقي‌اند: يعني خيلي زود مي‌توانند برابر موقعيت‌هاي كاملاً جديد كه مشابهش را نديده‌اند موضع بگيرند و با توجه به اصولشان برابر هر اتفاقي واكنش نشان دهند، اين افراد معمولاً در زمينه‌ي مسائل اخلاقي رويكرد يكسان و ثابتي دارند و قضاوتشان تا حدي قابل پيش‌بيني است. "قضاوت" نقش مهمي در زندگي افراد اخلاق‌مند دارد زيرا كسي كه اصول مشخص دارد معمولاً خيلي سريع و  قطعي "حكم" صادر مي‌كند.

معمولاً افراد اخلاق‌مند يك ويژگي ديگر هم دارند: به نظر بسيار حساس مي‌رسند. حساسيت ويژگي مهمي است، من فكر مي‌كنم هر آدمي به اندازه‌ي حساسيتش با سنگ و چوب و ديگر اشياء فرق دارد. براي همين تلاش براي از بين بردن حساسيت برايم لطفي ندارد، به نظرم آدم تا آدم است به حكم آدميتش بايد حساس باشد فارغ از اين‌كه چقدر اذيت شود. طبيعي است كه افراد داراي اصول مشخص در مورد دايره‌ي وسيعي از مسائل نظر خاص دارند و در نتيجه به مسائل بيشتري حساسيت دارند.

پس دو نشانه‌ي مهم افراد اخلاق‌مند "حساسيت" و "قضاوت سريع و قطعي" است. مقصودم از رويكرد اخلاقي نحوه‌ي برخورد با اين دو ويژگي است.

من دو رويكرد اخلاقي در آدم‌هاي اخلاق‌مند تشخيص مي‌دهم، اسم يكي را مي‌گذارم لوسي و كم‌ظرفيتي و اسم ديگري را مي‌گذارم بزرگواري،‌ اين دو رويكرد را با توجه به آن دو ويژگي آدم‌هاي اخلاق‌مند توضيح مي‌دهم.

قضاوت: قضاوت سريع اقتضاي داشتن اصول مشخص اخلاقي است اما مهم است كه آدم با اين قضاوت چه مي‌كند. گرچه از نظر من توانايي قضاوت كردن در امور اخلاقي حسن است اما خوب است كه در قضاوت‌هايمان "متواضع" باشيم،‌ به اين معنا كه همواره حواسمان باشد كه قضاوتمان درباره‌ي يك امر كلي ممكن است نه در باره‌ي مورد خاص اتفاق افتاده در جهان خارجي، زيرا اتفاق واقعي‌ كه در جهان زندگي روزمري مي‌افتد ابعاد احصاء نشدني دارد. پس ويژگي رويكرد بزرگوارانه اين است كه حواسمان باشد قضاوت اولاً‌ متعلق است به شرايط كلي‌اي كه در ذهن تصور مي‌كنيم نه به اتفاقي كه در خارج افتاده (اصطلاح فني‌ترش اين مي‌شود كه حواسمان باشد حكم را به‌شرط‌لا مي‌دهيم و حكم به شرط‌شئ اقتضائات ديگر دارد). نشانه‌ي رويكرد بزرگوارانه اين است كه حواسمان باشد توانايي فهم كامل شرايط وقوع عمل در جهان خارج را نمي‌دانيم و به همين دليل شايد موارد بطلان كننده‌ي حكم را در نظر نگرفته باشيم براي همين حكمي هم اگر هست روي كليت يك عمل است نه يك عمل خاص. اين رويكرد ما را نسبت به آدم‌ها نرم‌تر مي‌كند.

يك راه نزديك شدن به رويكرد بزرگوارانه عدم رجوع مستقيم به شهود اخلاقي است، اگر كساني كه اصول اخلاقي مشخص (و در نتيجه شهود مشخص) دارند خود را ملزم كنند كه براي قضاوت‌هايشان استدلال بياورند به رويكرد بزرگوارانه نزديك‌تر مي‌شوند. افراد اخلاق‌مند كم‌ظرفيت معمولاً سريعاً بر مبناي شهودشان حكم را صادر و طبقش عمل مي‌كنند در حالي كه همين توقف حكم به بهانه‌ي يافتن استدلال و معقول‌سازي شهود اوليه مي‌تواند رويكرد افراد را بزرگوارانه‌تر كند و از آسيب برخورد بكاهد. كلاً‌ تعليق حكم كار جالبي است، اگر كه ممكن باشد، اما مي‌پذيرم كه كار سختي است. تلاش براي دوباره استدلال كردن و راضي نشدن به شهود اوليه كمي حكم كردن را به تعويق مي‌اندازد و احتمال برخورد خشن را كاهش مي‌دهد. همه‌ي آدم‌هاي اخلاق‌مند مستعد سريع حكم كردن هستند ولي رويكردشان در قبال اين ويژگي با هم فرق دارد.

حساسيت: وضع حساسيت هم مشابه قضاوت اخلاقي است،‌ من هنوز هم فكر مي‌كنم كه آدم‌ها را به نسبت ميزان حساسيتشان آدم مي‌دانم اما مهم است كه برخورد آدم‌ها با آن‌چه به حساسيتشان برخورد كرده چيست. رويكرد بي‌ظرفيتانه چنين است كه شخص بلافاصله بعد از آسيب ديدن عكس‌العمل نشان مي‌دهد و حداقل با نشان دادن اين‌كه آسيب ديده هزينه‌ي عمل طرف مقابل را بالا مي‌برد اما اقتضاي رفتار بزرگوارانه تحمل بيشتر است و قبول اين ايده كه حساسيت و فهم ضعف‌ها مجوزي براي برخورد مستقيم نمي‌دهد. معمولاً آدم‌هاي اخلاق‌مند حساسيت بالايي دارند ولي بزرگواري از احتمال عكس‌العمل خشن مي‌كاهد. هنوز هم آدم‌هاي حساس برام جذاب‌اند اما نه از نوع كم‌ظرفيش كه برابر هر امر آزارنده‌اي سريعاً‌ و به شدت واكنش نشان مي‌دهد.

پارادوكس برايم حل شده، اين سوالم پاسخ داده شده كه چرا با همه‌ي اهميتي كه اخلاق‌مندي برايم داشته و همه‌ي جذابيتي كه حساسيت و توانايي قضاوت ايجاد مي‌كرده رابطه‌ي با بعضي افراد اخلاق‌مند انقدر آزارنده بوده، جوابش همين‌قدر ساده است: لوسي و كم‌ظرفيتي. جذاب است كه كسي بفهمد چيزي مناسب نيست آن هم چيزي كه اكثر آدم‌ها عدم تناسبش را نمي‌فهمند اما اين حساسيت و قضاوت فقط وقتي مطلوب (بي‌ضرر) است كه با ويژگي‌اي مثل بزرگواري همراه شده باشد.