1.زندگي مدرن براي هر يك از ما نقش هاي متعددي ايجاد كرده و ما با فرايندجامعه پذيري در اين نقش ها قرار مي گيريم اگر انسان طبيعي اي باشيم به طور طبيعي نقش خود را در صحنه ي تئاتر زندگي بازي مي كنيم.
اين نقش ها معمولا آنچنان در ما دروني مي شود كه بعيد است خارج از آن رفتار كنيم و اين ها همه با هم اجزاي پايدار شخصيتي ما را مي سارند.
زندگي مدرن انتظارات و وظايف ما را به طور دقيق مشخص كرده و هر كدام از مي داند چند نقش دارد و در قالب هر نقش چگونه بايد رفتار كند تا انسان مدرن شناخته شود.اين نقش ها تمام زندگي ما را گرفته اند و مشخص كرده اند.نقش مسافر تاكسي،خريدار لوازم بهداشتي،مراجع ادارات دولتي،مريض مطب دكتر در اتاق انتظار،مشاهده كننده ي يك تصادف يا دعوا... همه ي ما كم و بيش مي دانيم كه در هر يك از اين نقش ها چگونه بايد رفتار كنيم تا خصوصا تفاوت مان با يك فرد سنتي مشخص شود.
يك لحظه رفتار خود در سالن انتظار مطب دكتر و شيوه ي برخورد با دكتر را با رفتار مادر بزرگ يا پدر بزرگ خود در همين شرايط مقايسه كنيد.
2.دخالت در زندگي ديگران يكي از بزرگ ترين معضلات زندگي سنتي بود كه زندگي مدرن از آن بيزار است.در زندگي سنتي تفكيكي بين زندگي شخصي(پشت پرده)و زندگي جمعي وجود ندارد، و اين دخالت و تكليف تعيين كردن براي ديگران در زندگي سنتي در تمام وجوه زندگي، ولي در حد بسيار كم و با تاثير گذاري بسيار كم است.
زندگي مدرن اين مشكل را با تقسيم دقيق زندگي به دو بخش جلوي صحنه و پشت صحنه حل كرده است.
زندگي مدرن در قسمت جلوي صحنه با مشخص كردن نقش هاي مختلف و تكاليف و انتظارات هر يك در حد نهايت در زندگي شما دخالت مي كند و براي شما تكليف همه چيز را تعيين مي كند.
در زندگي سنتي اين تصميم با شما بود كه با اصغر آقا چطور حرف بزنيد با اكبر آقا چطور...و اين كاملا بستگي به شخصيت شما و طرف مقابل و تصميم شخصي هر كدام از شما داشت ولي زندگي مدرن براي شما دقيقا مشخص مي كند كه برخورد با فروشنده چگونه بايد باشد با راننده ي تاكسي چطور... و اين اصلا ربطي به شخصيت شما يا راننده ندارد.
زندگي مدرن فرديت سيال شما را مي گيرد و در عوض به شما فرديت بسته بندي شده اي را مي دهد كه احدي حق ذخات در آن را ندارد
زندگي مدرن به شما اجازه مي دهد تا در پشت صحنه بعد از انجام نقش هاي گوناگون به فرديت خود پناه ببريد و فرديت مدرن به شما فرصت مي دهد تا در تنهايي خود به هويت شخصي خود بپردازيد و از بين تمام اين نقش هاي متعدد كه بخشي از هويت شما هستند، هويت مستقل و واحد(فرد) خود را بدست آوري.د به همين دليل است كه فرديت در زندگي مدرن انقدر اهميت مي يابد، زيرا از يك طرف نشان دهنده ي زندگي شخصي كه تنها به يك شخص(فرد) تعلق دارد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد است و از طرف ديگر فرصتي براي اينكه هنوز انسان در كنار تمام نقش ها داراي يك(فرد) هويت ثابت و مشخص باشد. و هيچ چيز انسان مدرن را به اندازه ي تجاوز به دنياي شخصي اش عصباني نمي كند.
3.كسي سال ها پيش(حدود 6 سال پيش) مي گفت اينكه بروي در چت روم و با هر كسي چت كني درست مثل اين است كه سر كوچه بايستي و به هر كس كه رد مي شود متلك بگويي.
4.نقش ها باعث مي شوند ما در زندگي اجتماعي كمتر به زحمت بيفتيم ولي در عين حال زندگي ما را از هر گونه هيجاني خالي كرده اند. در زندگي اجتماعي همه چيز تقريبا مشخص و البته كسل كننده است و همه ي هيجانات و اتفاقات سرگرم كننده بايد در زندگي شخصي رخ بدهد.از آن جايي كه ما همگي انسان هاي مدرن بسيار متشخصي هستيم ،نمي خواهيم خارج از نقش هاي خود رفتار كنيم تا خود و ديگران را به زحمت بيندازيم كه فكر كنند .
اهميت دنياي مجازي به دليل زندگي مدرن ماست، وقتي همه ي نقش در زندگي مجازي مشخص اند ولي بعضي نياز ها يا حتي خواسته هاي غير معمول انسان را مهيا نمي كنند تنها راهي كه مي ماند ايجاد دنياي مجازي است.
در واقع دنياي مجازي براي انسان مدرن به جاي زندگي شخصي اوست،دنيايي غير از زندگي اجتماعي،
دنياي مجازي براي انسان مدرن در واقع اضافه شدن نقشي به نقش هاي اوست و به اين معني مثل تمام نقش هاي ديگر انتظارات و تكاليفي دارد.
بسياري از نياز ها و يا خواسته هاي انسان كه در بين جمع معنا پيدا مي كنند ولي در ميان نقش هاي از پيش مشخص شده ي زندگي مدرن جايي براي حضور ندارند در قالب نقش هاي دنياي مجازي فرصت حضور پيذا مي كنند.
در زندگي مدرن همان طور كه يك انسان نقش معلم،مريض،...را بازي مي كند و هيچ يك از اين نقش ها تاثيري بر ديگري نمي گذارند نقشي در دنياي مجازي را نيز ايفا مي كند.و معمولا اين نقش نيز نبايد بر ديگر نقش ها تاثير بگذارد.
زندگي يه مدرن يك بار انسان را مجبور به انتخاب فرديت كرد و بار ديگر اين فرديت را در زندگي جمعي دنياي مجازي قرار داد.اما زندگي در دنياي مجازي براي انسان ها هنوز زندگي در دنياي فرديشان است.
دنياي مجازي نيز دنيايي پر از نقش هاست و ما فقط در دنياي شخصي خود كه گره خورده با دنياي مجازي ست حق انتخاب نقش داريم. نقش هايي كه درست مثل دنياي حقيقي سازنده ي هويت ما هستند ،هويت ما در زندگي شحصي خود،
انتخاب نقش خواننده ي وبلاگ،نويسنده ي وبلاگ،كسي كه چت مي كند...همگي انتظارات و تكاليف مشخصي دارند(و در آخر سازنده ي هويت ما در دنياي مجازي(فردي)ما هستند) . و انتخاب اين نقش ها به معني آزادي براي انجام هر كاري و رفع هر نيازي نيست بلكه براي انجام اموري مشخص و گرفتن نتايجي مشخص است.در واقع وقتي انسان موفق نشد كه در دنياي حقيقي و در قالب نقش ها به نياز هايش برسد نقش هاي ديگري را انتخاب كرد كه از راه آن ها به نياز هاش برسد.
حرف بسيار مي توان زد راجع به تفاوت اين نقش ها با ديگر نقش هاي انسان اما چيزي كه مسلم اين نكته است كه بودن در دنياي مجازي چيزي جز پذيرفتن نقش هاي جديد نيست و اينكه اين نقش ها در دنياي مجازي اتفاقا فرديت ما هستند.
5.به تمام دلايلي كه در بالا گفتم دنياي مجازي دارد زمينه را براي رخ دادن معجزه مهيا مي كند،معجزه هاي انساني در محيط كسل كننده ي پر از نقش ها يي زندگي اجتماعي كه فرديت را در آن هيچ راهي تا كنون نبوده.
دنياي مجازي بنا به دلايلي كه گفتم چيزي بين دنياي اجتماعي و فرديت ماست.و اين امكان رخ دادن معجزه هايي كه در دنياي مدرن كمتر اتفاق مي افتد را مهيا مي كند.
هر گاه قواعد دو دنيا با هم مخلوط شوند از نظر ناظران هر دو دنيا معجزه رخ مي دهد.نقش هاي دنياي مجازي كه در فرديت ما شكل گرفته اند وقتي وارد دنياي اجتماعي مدرن(كه كاملا فرديت زدايي شده است) مي شوند به معجزه شبيه ترند.اين فضاي مجازي به خاطر ظرفيت هاي عجيبش جسارت انسان را براي ايجاد معجزه بيشتر كرده است.