دانشکده ی ادبیات/محض اطلاع
من: ولی من مطمئن که چشمهایم ضعیف تر شده اند.
چشم پزشک: از کجا انقدر مطمئنی؟ ببین دستگاه نشان می دهد که چشم های شما اصلا ضعیف نیستند.
من: از این جا مطمئنم که من قبلا هر وقت به ماه نگاه می کردم، می توانستم دریای بحران ونشاط و... را با چشم تشخیص بدهم، اما بعد از ماه گرفتگی اخیر که با تلسکوپ بدون فیلتر به ماه نگاه کردم دیگر نمی توانم دریاهای ماه را با چشم تشخیص بدهم
متخصص جراحی کف پا که تازه از کانادا آمده: از کی کف پایت درد می کند؟
من: بعد از سه روز پیاده روی خلخال به اسالم.
متخصص جراحی کف پا که تازه از کانادا آمده: آها! حتما زمینش سفت بوده. سعی کن بیشتر روی شن پیاده روی کنی.
من: خودم حس می کنم که وقتی می روم کویر پایم بهتر است. خصوصا اگر به جای برنامه ی رصد، کویر گردی باشد.
متخصص جراحی کف پا که تازه از کانادا آمده: آها. ولی سعی کن کفشی بپوشی که کفش سفت باشد.
من: من شش سال است که همین نوع کتانی و همین رنگش را خریدم، فکر می کنم تغییر عادت، حال پایم را بدتر کند.
متخصص جراحی کف پا که تازه از کانادا آمده: آها
روماتولوژ: موقع مطالعه از میز و صندلی استفاده کن، صندلیت باید...
من: من فقط در حالت خوابیده می توانم کتاب بخوانم و حداقل چهار ساعت در روز خوابیده کتاب می خوانم
روماتولوژ: باید سعی کنی عادتت را عوض کنی یا کمتر کتاب بخوانی، صندلیت باید...
من: اگر نشسته کتاب بخوانم زودتر خسته می شوم و کمتر می توانم کتاب بخوانم. اگر هم قرار باشد کمتر کتاب بخوانم که دیگر گردن درد مهم نیست، با گردنم بار که جا به جا نمی کنم.
دندان پزشک: دندان هایت را خوب مسواک نمی زنی؟
من: نمی توانم شب ها مسواک بزنم. اما به جایش صبح ها زیاد مسواک می زنم.
دندان پزشک: از هفت سالگی یادت داده اند که شب قبل از خواب مسواک بزنی.
من: مشکل این است که من نمی دانم قبل از خواب کی است؟
دندان پزشک: هر وقت خواستی بروی توی رختخوابت قبلش این مسواک را بگیر دستت بکش روی آن دندان ها.
من: من معمولا روی رختخوابم هستم. یا کتاب می خوانم یا نت می گردم یا...
دندان پزشک: هر وقت احساس کردی دارد خوابت می برد برو مسواک بزن.
من: من معمولا این احساس را نمی کنم، معمولا کلی فکر می کنم و با خودم بحث می کنم تا به این نتیجه برسم که کتاب را کجا کنار بگذارم بهتر است؟ حالا بعد از این همه بحثی که با خودم می کنم تازه اگر بروم که مسواک بزنم دوباره همه ی استدلال هایم یادم می رود و دوباره شروع می کنم به چرخیدن و کتاب خواندن.
متخصص زنان: عزیزم شما کم خونی و کمبود کلسیم شدید داری باید هر روز صبح ساعت ۱۰،یک قرص آهن و یک قرص کلسیوم بخوری
من: من نمی توانم هر روز به طور ثابت در زندگی ام یک کار را انجام بدهم. کلا زندگی من برنامه پذیر نیست.
متخصص زنان: خب عزیزم مجردی یا متاهل؟
من: از نظر قانونی و حقوقی یا روحی و عاطفی یا جسمی یا جنسی یا...
پی نوشت: یاد چهره ی متعجب دکتر نوروزی می افتم که وقتی اول دبیرستان سر کلاس نگارش علمی گفتم که پزشکی را چنان که دیگران علم نمی دانند علم نمی دانم و آن را فنی می دانم موازی دیگر فنون که در دوران اساطیری یا جادو رواج داشته اند و مزیت بیشتری برایش قائل نیستم، ازم پرسید که منظورت این است که وقتی مریض می شوی دکتر نمی روی؟ گفتم که اگر جبر اجتماعی نباشد نه! نمی روم. گفت امکان ندارد من می دانم که می روی.
سوال من این است که آیا حجاب مربوط به حوزه ی حقوق و قانون است که بشود با آن برخورد قانونی کرد؟
یکبار وقتی سوم دبستان بودم، ملاقه ی چوبی را روی یک لیوان گذاشتم و خطاب به لیوان و ملاقه گفتم "به حق این آب و چوب سکسکمو بکن خوب" تنها فایده اش این بود که خواهم هنوز با یادآوری اش بخندد. این روش را کارتون پینوکیو پیشنهاد کرده بود و به نظر من دلیلی نداشت که عمل نکند.
راهنمایی هم که بودم، هروقت سکسکه ام می گرفت، خم می شدم و یک لیوان آب می خوردم. و حاضرم به حکمای سعبه قسم بخورم که این روش هم هیچ وقت جواب نداد. اولین بار این روش را برنامه ی نیم خ یادداده بود.
دبیرستان هر وقت سکسکه ام می گرفت، مقدار زیادی نان می خوردم، این کار هم فقط سکسکه را بدتر می کند. این روش را هم نمی دانم کدان مجری لوسی پیشنهاد کرده بود.
از امسال اما، هر وقت سکسکه ام می گیرد می ایستم یک گوشه و به یک نقطه خیره می شوم و تا 10 می شمارم. تضمین می نکنم که این تنها روشی است که جواب می دهد. این یکی را اولین با گلنوش پیشنهاد کرد.
پی نوشت: لعنت به کسی که این متن را ساده بی انگارد و استعاره هایش را ناچیز بشمرد، حالا لازم نیست حتی من خودم سر نخ بدهم که تمثیل خط افلاطون و این حرف ها.
اصلا همه اش بهانه بود برای آن عکس آقای سکسکه.